تبليغاتX
دادابیس

دادابیس

یادداشت های گل آرا و دوستان


جان مرشایمر و استفن والت: لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا (انگلیسی) - ترجمه فارسی انتشارات بازنگار 2000 تومان شهر کتاب
هاله اسفندیاری و کمیته مشورتی RAND CORPORATION برای جوانان خاورمیانه
فیلمی مستند درباره خزانه فدرال آمریکا


از وقتی که من مطالب قبل رو درباره حسین اینجا گذاشتم، همه اش داره گله میکنه که چرا من ازش حمایت نمیکنم. من بجای جواب دادن به سوال حسین، که مثل بقیه دلمشغولی های او دوباره خودشو وسط قرار میده، ترجیح میدم به مدل خود حسین، که احمدی نژاد رو درس آداب و و اخلاق و سیاست میده، به خوش چند تا پیشنهاد و توصیه ارائه بدم.

۱- کتاب بخون، همه اش هم دریدا و فوکو و لاکلاو و دولوز و سه لوز و چهارلوز لازم نیست که باشند. مارکس و فروید بخون بعدش هم برگردلاکان رو دوباره مرور کن درست و حسابی نه یه صفحه دو صفحه فتوکپی شده استاد دانشگاه. بدون خوندن و فهم دبور و والتر بنیامین و بحث های کاملا جدید و بیسابقه زیزک اصلا حرف نزنی سنگین تری. 

۲- من بحث مطالب بومی و ایرانی رو اصلا مطرح نمی کنم چون بسیار از اونها بی اطلاع هستم. ولی میشه از همه خواست که از داخل ایران کمک کنن و مطالب لازمه رو پیشنهاد بدن، همه ما بخونیم. از عهد عتیق گرفته تا امروز. اون وسط کتاب های آقای خمینی و مجموعه نوشته ها و صحبتهای رهبری هم باید باشند. میدونم در این زمینه از همه زمینه ها بیشتر کار کردی.
 
۳- تعقل رو باد بگیر و در نوشته هات بروز بده. بجای اسم آوردن و بت سازی کردن، از مطالبی که یاد گرفتی استفاده عملی کن و اونها رو با ایده های خودت تلفیق بده. این با کاری که تو میکنه فرق داره. تو ورمیداری یه چیزی میگی، بعد برای توجیه اون اسم این فلان فلان شده ها رو میاری و بعد نتیجه گیری میکنی. بجای اینکار یا باید همونجا که اسم میاری، انتقادی برخورد کنی و نه بت سازانه، و همونجا در نقد، خودتو بروز میدی، نه با به مرحله اجرا گذاشتن فتواهای دیگران. البته همیشه میتونی لیست کتاب بدی، لیست مقاله بدی و از همه دعوت کنی مطالبی رو که داری میخونی را باهات بخونن. اما بت سازی باید ممنوع باشه.

۴- من از انقلابی گری و سنت شکنی اونجایی که به جلو آوردن فرهنگ کمک کنه آفرین میگم، اما تو بیشتر وقتها ادای انقلابی بودن رو درمیاری. با این کارت متاسفانه تو اثر مثبت که نداشته، اثر منفی هم روی خواننده هات میذاری. بهترین راه برای جداکردن ژست انقلابی گرفتن از رفتار انقلابی پایبند بودن به یه سری اصول اخلاقیه. شعار نوشتن روی دیوار کوتاه همسایه هنر نیست. فحش دادن به کسی که در اون سطح به تو نمیتونه جواب بده به مشت زدن به یه آدم معلول شبیه تره تا یه دعوای درست و حسابی. 

۵- تو اگه واقعا طرفدار سیستم جمهوری اسلامی هستی، باید از انتقاد به رهبری دست ورداری. شما باید مسئولیت های محوله در قانون اساسی رو قبول کنی. در انظار عمومی روی حرف رهبر هیچکس نباید حرف بزنه. این رو شما با انتقاد در خلوت شخصی یا خصوصی اشتباه نگیر. همچنین اگر مسئولین و یا حتی خود رهبری ازت خواستن که انتقادهای خودتو بطور خصوصی اعلام کنی که دیگه چه بهتر. اما دهن دری کردن با رهبری در انظار عمومی کار مخالفین نظامه نه موافقین اون. حفظ احترام رهبری برای بقای رژیم جمهوری اسلامی اهمیت بالایی داره و تو باید بتونی این رو درک کنی و لازم نیست داخل ایران باشی تا این کار رو شروع کنی. ما باید این رسم خراب خارج از کشور رو که در اون نادیده گرفتن مقام رهبری در قانون اساسی براش عادی شده رو بشکنیم و اگه نمیتونیم دیگران رو به احترام به رهبری ملتزم کنیم، لا اقل خودمون با حفظ حرمت های لازمه دیگران رو به این کار تشویق کنیم. اگه تو نتونی الان که هیچکاره هستی به نظام وفادار باشی  تمام دفاع هات از سیستم کوتاه مدت و تاکتیکی خواهند بود و اشتباه هر مقامی هست که تو رو خودی به حساب بیاره.

من شخصا دشمنی با تو ندارم و روی اینترنت تو رو از خیلی های دیگه بیشتر میپسندم، اما راک و پوست کند بهت بگم تو وضعت از احمدی نژاد خیلی خرابتره. 

هودر به یه ورژن جدید شدیدا احتیاج داره. 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 19:56  توسط گل آرا حمزه  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خواهشا... نقد مطالب حسین توسط من رو کوبیدن این آدم و بی ارزش کردن فعالیتهاش تلقی نکنین. هدف من از نوشتن درباره حسین و نظراتش روشن شدن بحث های علمی و انتقادی ایست که متاسفانه روش برخورد حسین اونا رو سطحی کرده و بعضی وقتها از ارزش علمی اونها کم میکنه.

اینجوری باید زیرآب رهبری رو زد. حسین اول خطبه نماز جمعه رهبری رو پست میکنه بعد میاد بر علیه رهبری موضع میگیره...

جدا کردن یهودیت از صهیونیزم پروژه چپ به اصطلاح مترقی انگلیسیه که بنا به نظر خیلی ها چیزی جز پنهان کردن ارتباط مستقیم و غیر مستقیم بین یهودیت و صهیونیزم انجام نداده و تا الان در طول حیات لا اقل بیست ساله خودش این جنبش نتونسته قدمی در راه پیشرفت مبارزه با اسراییل برداره. به نوشته های گیلاد آتزمون Gilad Atzmon رجوع کنین که موفق ترین و مشهور ترین یهودی ضد صهیونیسته، اما شدیدا مخالف این خوش خیالی هاییه که حسین تازه داره از خودش بروز میده. 

البته این خوش خیالی ها آثار ناآشنا بودن با تاریخ صهیونیزم و تاریخ رابطه بین صهیونیزم و یهودیته، نه غرض ومرض حسین. اگه هم مرضی هست، حسین مبتلای اول این مریضی نیست. من منظورم اینجا حمله به یهودیت نیست. حتی صهیونیزم برای من چیزی جز یک ایدئولوژی ورشکسته مثل لیبرالیزم یا کمونیزم نیست و منظور من کوبیدن یهودیت بخاطر جنایات صهیونیزم نیست. یهودیت مثل اسلام و دیگر ادیان پتانسیل های انقلابی و انسانی داره. متاسفانه در تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم یهودیت بیشتر و بیشتر توجیه کننده زورگویی و قدرتمداری بوده تا انقلاب و برابری اجتماعی.
 
یهودیت هم مثل اسلام میتونه ابزار دست سرمایه داری باشه (مثل اسلام عربستان یا یهودیت بانکدارهای یهودی آمریکایی که سالی صدها هزار دالار برای رزور صندلی ردیف جلو توی کنیسه به خاخام ها پرداخت میکنن) یا میتونه نقطه شروع جنبشی مثل مارکسیزم باشه (مارکس و اکثر متفکران مارکسیست یهودی بودند) یا اینکه میتونه باعث بوجود اومدن یکی از متجاوزترین ناسیونالیسمهای موجود باشه (صهیونیزم اسرائیلی و آمریکایی) صهیونیزم با یهودیت بیگانه نیست، باهاش هم دشمن نیست. این دو مقوله یک چیز واحد هم نیستند. اما ما نمیتونیم بنا به ملاحطات سیاسی معاصر نسخه تجویز کنیم و دست یهودیت رو از اشتباهات انجام شده توسط بنیادهای جهانی این دین شستشو بدیم.

بجای خوش خیالی و طرح ایده ضدیت با صهیونیزم و حمایت از یهودیت باید علمی تر بود و پرسید چرا و چگونه یهودییت در برابر تجاوزگری های صهیونیزم در عرصه جهانی ساکت نشسته. بجای سپر بلا شدن برای هویت دینی که متاسفانه تاکنون یا از سرائیل و صهیونیزم حمایت بی دریغ کرده و یا دربابر تجاوزگریها و جنایات این دین ساکت نشسته باید اتفاقا برعکی به تبیین و تشریح روابط مستقیم، غیر مستقیم و پیچیده بین دین یهودیت و ایدئولوژی صهیونیزم پرداخت.

حسین میگه «...احمدی‌نژاد می‌تواند بدون اینکه مجبور به استفاده از گروه‌های یهودی حاشیه‌نشین و کم‌اعتبار ضد اسراییل (مثل Neturei Karta) بشود، از راه‌های گوناگون، احترام و تاییدش را نسبت به یهودیت به عنوان یک دین نشان بدهد...» حسین جان، دلیل حاشیه نشینی این گروه سانسور داخلی یهودیت درباره موضع دینی و سیاسی این گروه و سلطه مدیای صهیونیستی روی افکار عمومی داخل و خارج از اسرائیله. البته من نمیگم تنها نوتری کارتا میتونه دوست ما باشه، اما خیال بافی بیخودی درباره یهودی های ضد صهیونیست جز یاس در آینده چیزی به همراه نخواهد داشت.

(ببینم حسین تو خطبه نماز جمعه رو مثل گوش دادن به حرف های من گوش دادی؟ :) )  

یهودی های غیر صهیونیست چرا تا الان نتونسته اند که یه اعلامیه مشترک بر علیه قصد آشکار اسرائیل در حمله غیر قانونی و غیر انسانی به ایران صادر کنن؟ مگه نمیفهمن که این تهدید های اسرائیل اولا بر خلاف قوانین بین المللیه و دوما میتونه به احساسات شدیدا ضد یهودی در بین مردم دنیا بخصوص بین مسلمانها و ایرانیها دامن بزنه؟

توی این اقیانوس ضد صهیونیستی و «مخاف اسرائیل» شما اقای درخشان، افرادی مثل چامسکی که هنوز به قانونی بودن دولت صهیونیستی تکیه دارن کجا شنا میکنن؟ جودیت باتلر که سرور شما هم هست چطور؟ تا حالا یک بار شنیده ای که یکی از اینها بیاد علنا بگه که دولت اسرائل نژاد پرسته و باید رژیم نژادپرست صهیونیستی سقوط کنه؟ چطور بود که در بین سفید پوستهای آفریقای جنوبی هزاران نفر حاضر بودن علیه رژیم نژاد پرست خودشون فعالیت کنن، اما ما این پدیده رو در بین مترقیان و متفکران یهودی زیاد مشاهده نمیکنیم؟ چرا افرادی مثل گیلاد آتزمون و اسرائیل شامیر بجای حمایت دائم توسط اسن یهودی های علیه صهیونیزم به ضد یهود (Anti Semitism) بودن متهم میشن؟

برخلاف توصیه های حسین که خوش خیالانه هستن، به نظر من احمدی نژاد باید بیاد و از یهودی ها بخواد که بخاطر حفظ احترام و صیانت دین یهودیت جلوی این سگ پیر و هار یعنی صهیونیسم بایستند. نه اینکه بیخودی و سرسرکی بخواد خودشو دوست یهودی ها جا بزنه. باید به یهودی هایی که طرفدار مستقیم اسرائیل نیستند اما در برابر جنایت ها و تجاوزهای اسرائیل سکوت میکنن فهموند که با سکوت خودشون دارن به صهیونیستها کمک میکنن. این روش معقول تر و صادقانه تری برای برخود با دوگانگی یهودیت و صهیونیزمه. بجای ق به جانب کردن شرکای ساکت و چپگرای اسرائیل، باید اونا رو با سوالهای منتقدانه و عمی خود مجبور به فعال شدن در برابر اسرائیل کرد چون این ایتراتژی درخشانی نه تنها تازه نیست بلکه موپر هم نبوده و فقط باعپ ایزوله شدن مخالفان واقعی صهیونیزم در جامعه یهودی داخل و خارج از اسرائیل شده.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:18  توسط گل آرا حمزه  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نوشته جدید حسین در دفاع از پست استراکچرالیزم و توهین های بچگانه او به آلتوزر و مارکسیزم باعث شد که من دوباره در جواب حسین بنویسم. اینبار بجای استفاده از زبان پیچیده سعی خواهم کرد که با زبان حسین جواب اونو بدم. بابا پدرت خوب، مادرت خوب حسین جان تروخدا دست وردار، مشکل تو اینه که آلتوزر و مارکس رو نمیفهمی چون وقت نداری کتاب بخونی این مشکل خودته. تو برای این چرت و پرت های پست مدرن رو دوست داری چون ساده و همه پسند هستند و بطور سربسته به نظر میاد که خیلی چیزهای آشکار رو توضیح میدن و ببخشید هر خری میتونه اونا رو درک کنه. واقعا با اینهمه کار خوب و مثبت که انجام میدی اینکارهای بچه گانه ات و تنبلی ذهنی تو در فهمیدن مارکس و آلتوسر واقعا خجالت آوره. بابا من الان ۱۵ ساله با اسم آلتوزر و لاکلاو این کسایی که تو الان چند ماهه با اونا آشنا شدی آشنا هستم از سال ۱۹۹۴ وقت زیادی رو روی این مباحث تلف کردم (اون موقع ها که تازه با هم آشنا شده بودیم و قبل از اینکه به فکر تحصیلات عالی بیفتی، در ایمیلی به تو لیست کتاب دادم که اصلا توجه نکردی.) اما بهت بگم هیچ چیزی بهتر از نوشته ها و سخنرانی های خود امام خمینی در فهم این انقلاب نمیتونه به ما کمک کنه. من نمیگم تحصیل و درک مباحث فیلسوف های غربی هیچ فایده ای نداره، بلکه تنها بر اساس این تئوری هاست که شاید بشه برای جمهوری اسلامی در برابر انظار عمومی غرب ادعای حقانیت و مشروعیت کرد. اما حسین جان شما بر هیچ اساسی نمیتونی ادعا کنی که پست استراکچرالزم تنها وسیله موجود برای فهم و درک انقلاب ایرانه. اگه پست استراکچرالیزم تنها ابزار این کاره، پس چرا غریب به اتفاق تمام پست استراکچرالیست های غربی و شاگردان اونها در بین جامعه ایرانی همه یا ضد انقلابند و یا طرفدار سرنگونی نرم جمهوری اسلامی هستن؟ تو در یک پست چشم آبی ها و سفیر پوست ها رو به دخالت در امور ایران و بقیه جهان سوم متهم میکنی، اما وقتی که استاد های چشم آبی و مو بورت این اسم فیلسوف های چشم ابی و سفید پوست رو میارن،  یادت میره و ذوق زده میشی و این اسم ها رو به رخ مردم میکشی. چطور به خودت اجازه میدی کسایی مثل فوکو و لاکلاو رو رو سرت بذاری، اونوقت فحش و بد و بیراه بدی به آلتوسر و مارکسیزم؟ اونهم فقط بخاطر تنبلی ذهنی خودت که نمیخواد بجز حرف های استاد و جزوه های فتوکپی شده کوچولوی دانشگاه چیزی رو شخصا بخونه؟ فکر میکنی آدمهایی مثل استادان دانشگاههای غرب بجز شست و شو دادن مغز دانشجوها و تبدیل کردن اونها به مهاجمان فرهنگ غربی به چیز دیگه ای علاقه مندند؟  
مسئله دار ترین قسمت نوشته ات اونجاست که برنامه ها و نقشه های آیننده ات رو توضیح میدی. اونجا قشنگ یادت میره ببینی که طرز برخورد تو با علوم انسانی و بخصوص برخورد تو با دانشگاهای ایران عین برخورد غرب زده هاییه بعد از یه ترم دانشگاه در غرب میخوان برگردن ایران و ساختار تحصیلات رو درهم بریزن و مطالبی را که یاد گرفتن وارد متون درسی ایران کنن. تو که دائم دم از discourse و گفتار میزنی تروخدا یه نگاه به کلمات خودت بنداز بین عمق فاجعه چقدره: «تنها ابزار موجود» «وارد کردن» «ترجمه تمام آثار پست استراکچرالیستی» «رابطه و تماس با  تئوریسین های و مدرسین این تئوری ها» اسم این رو هم گذاشتی نقشه های آینده ات برای ایران. مطمئنی که این نقشه ها در دراز مدت دوباره ما رو به دام کلونیالیست ها نخواهد انداخت؟ ایکاش بجای مجذوب شدن این تئوری ها یه خورده هم وقت روی خوندن نوشته ها و سخنرانی های خمینی کبیر میذاشتی، ایکاش مینشستی کتاب غربزدگی لال آل احمد رو میخوندی تا میفهمیدی کجا عوضی رفتی و چرا این نوشته هات شدیدا مسئله دار هستن، برای اینکه با اونا فقر فکری خودت و احتیاجت رو به این تئوریسین ها و استادان نشون میدی. برنامه سیاسی امام خمینی و فلسفه  انقلاب ایران رو تنها با مطالعه متون فلسفی اسلامی و فقه شیعه میشه فهمید.  
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 23:15  توسط گل آرا حمزه  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از اول باید بگم که وقت زیادی ندارم که روی این مطلب بذارم اما دوستان زیادی برای من ایمیل زدن و توضیح میخوان که چرا چلغوز برچیده شد و چرا من دیگه با حسین کار نمیکنم. این هم دلایل مختلف من برای ترک حسین درخشان

۱حسین آدمیه تک رو و دوست داره خودشو رهبر بدونه، با اینکه در مدیریت و رهبری خیلی کم داره. حسین اهل گوش دادن نیست، دوست داره صدای خودشو بشنوه، امکان داره ساکت بمونه، اما معنی این سکوت این نیست که داره گوش میده. 

۲-حسین فاقد ایده های جدید و متعلق به خودشه. حسین بیشتر یه تبلیغات چیه تا متفکر اوریجینال. حسین معمولا در ارائه ایده های تازه یکی دو سال عقبه. افتخارش هم اینه که از بقیه ایرانی های غرب زده جلوتره. من چند بار سعی کردم بهش بگم که جلو بودن از کودنهای غرب زده در ایران یا خارج زیاد هنر نیست، اما کو گوش شنوا؟ وقتی من با حسین آشنا شدم خودم چندین سال بود که عوض شده بودم و اهمیت دفاع از جمهوری اسلامی رو درک کرده بودم، اما حسین امکان نداشت که به من اجازه دفاع از ایران رو بده. هربار هم که مسئله اسراییل رو مطرح میکردم میگفت که اصلا نمیتونه درباره اسراییل با من صحبت کنه. بعد که حسین از تمام افکار و نتیجه گیریهای چند سال قبل من کپی برداری کرد، حتی معرفت این رو نداشت که یک بار بگه بابا دمت گرم تو در بهتر شدن عقاید من کمک کردی. حتی یکبار بطور خصوصی این مطلب رو به من نگفته، چه برسه به اینکه بیاد به من اعتبار بده. من از این دلال بازی های حسین خیلی خیلی بدم میاد.

۳- حسین کتاب نمیخونه و بیشتر اطلاعاتش رو از مقاله های کوتاه و جزوه های فوتوکپی شده میگیره و بخاطر همین درک اون از مسائل بسیار سطحی و کودکانه هستش.

۴- حسین غربزده است و در برابر غربی ها حقارت نشون میده. البته بلده که چه جور جلوی ایرانی ها خودشو ضد موبور و اینها جلوه بده اما شخصا هنوز فکر میکنه که باید غربی تر شد تا بهتر شد. اون لهجه افتضاح انگلیسی اش هم یک نمونه خوب از این غربزده بودنه که چطور سعی میکنه با لهجه انگلیسی انگلیسی رو حرف بزنه و ژست بگیره. انگار که اگه حرفهاشو با اون لهجه بزنه، شنوندگان بیشتری در بین انگلیسی جماعت پیدا میکنه. 

۵- حسین بامزه نیست. شما اگه شماره اول گوز رو که من خودم بدون کمک اون تهیه کردم با شماره های بعدی که حسین خودشو کرد ادیتور مقایسه کنین میفهمین من چی میگم. البته من بخاطر اهداف سیاسی مشترک (جلوگیری از حمله تبلیغاتی به جمهوری اسلامی) زیاد ایراد نمیگرفتم، اما شخصا طنز هودری رو بی مزه و بی اثر میدون.م

۶- حسین در آخر کار طرفدار دمکراسی و اصلاحات و ضد ولایت فقیه در ایران هستش. شما توی بلاگ های حسین رو بگردین و ببینین کجای این بلاگ ها از سیستم حکومتی ایران دفاع تئوریک کرده؟

۷- جار و جنجالهای حسین مقدار زیادیش برای جلب توجه و صعود پله های ترقی سیاسی در ایرانه. حسین با اینکه مواضع سیاسی بهتری نسبت به اکثر ایرانی ها داره، اما طمع راه انداختن دم و دستگاه داخل ایران و رئیس شدن و نماینده مجلس شدن رو هم شدیدا در سر داره. 

۸- حسین آدم بی معرفتیه. چون مشهور تره انتظار داره که بقیه دائم دنبالش باشن. در این مدت طولانی به اصطلاح کار با همدیگه حسین حتی یک بار یک سنت پول تلفن زدن به منو نداده و این من بودم که همیشه با اون تماس میگرفتم. حسین معمولا جواب ایمیل هاشو نمیده و اگر هم بده معمولا بسیار بی ادبانه کوتاه و بدرد نخور هستن.  

۹- حسین از لحاظ فلسفی فقیره و تازه تازه داره چیزهایی رو میخونه که تاریخ مصرفشون شدیدا گذشته. دریدا و فوکو و دولوز، خداسازی از این روشنفکرهای تقلبی واقعا باعث شرمساری و سرافکندگی من میشه. آدم اگه میخواد غرب رو بشناسه باید لااقل تازه ترین و جدیدترین مباحث غرب رو مطالعه کنه، نه چرت و پرتهایی که فقط بعد از انقلاب جنسی دهه ۶۰ در فرانسه و آمریکا مد شده بودن.

۱۰- حسین رو هنوز تحسین میکنم و اصلا دوست ندارم وارد مسائل شخصی یا درگیری های بیشتر با اون بشم. اگه حسین واقعا آدم بامعرفتی بود و این همه ضعف های اجتماعی نداشت میتونستم با اون بر سر مسائل مشترک کار کنم، اما متاسفانه معنی کار کردن با حسین قبول کردن اینه که شما آدم درجه دو هستید و حسین این برتریت خودشو دوست داره در تمام مراحل به شما یادآوری کنه. بخصوص الان که نسبت به سال گذشته تهدید ها بر علیه ایران کمتر شده، من دلیلی نمیبینم که زبون خودمو گاز بگیرم و اهانت ها و اشتباهات سیاسی و فلسفی حسین رو تحمل کنم.  امیدوارم حسین یه روز دست از این خوپرستی ها و بچه بازی ها ورداره و بتونه با دیگران کار گروهی انجام بده. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 15:32  توسط گل آرا حمزه  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هفته پیش  معاون وزیر جنگ اسرائیل هشدار داد که در صورت ادامه حملات موشکی از طرف مبارزین فلسطینی، اسرائیل هالاکوست بدتری را به مردم غزه تحمیل خواهد کرد. مشخص است که این جانی اسرائیلی در ادعای خود دو هالاکوست را به هم مقایسه میکند و سوالی که در ذهن شنونده نقش میبندد اینست: کدام هالاکاست ها؟ مطمئنا منظور این شخص مقایسه هالاکاست یهودیان با هالاکاست فلسطین نیست بلکه او در حال مقایسه هالاکاست فلسطینی ها که از روز اول قدم گذاشتن یهودیان اروپایی به سرزمین مقدس با هالاکاست بزرگتری است که خونخواران صهیونیست و حامیان آنها از این پس برای فلسطینی ها تدارک دیده اند.

اگر شما منتظر محکومیت این تهدیدها از سوی کشورهای غربی و روشنفکران «مترقی» این کشورها هستید واقعا کور خوانده اید.  هالاکاست پرستی و اسرائیل مداری آنچنان خود را به عنوان یکی از پایه های اصلی لیبرالیزم جهانی تثبیت کرده که حتی کشتن  یک میلیارد و نیم مسلمان نیز غرب را تکان نخواهد داد. نمونه این بی تفاوتی و حمایت آشکار از خونخواران اسرايیل دو سال پیش در جنگ لبنان  برای همه آشکار شد. غروب انسانیت در غرب بقدری جدی است که  فیلسوف های غربی از حالا ساکنین مدرن غرب را «مابعد انسان» نامگذاری کرده اند. این مابعد انسان مغرور و خود پرست بقدری به زندگی مادی خود علاقمند تر شده که حاضر است برای بقای سطح زندگی و فرم حکومت جهانی خود بیش از نصف کره زمین را به زباله دان اتمی خود تبدیل کند.

در ایدئولوژی لیبرالیزم غربی (جدا از واقعیت اذیت، آزار و کشتار یهودیان در اروپا که توسط خود اروپایی ها انجام داده شد) بر اساس تاریخ جنگ جهانی دوم و اسطوره هالاکاست، غرب بخاطر «نجات یهودیان از چنگ هیتلر» چنان کورکورانه و مستکبرانه به برتریت اخلاقیات و انسانیت مدل خود ایمان آورده  که حمایت از جنایات اسرائیل در نظر غرب هنوز کمک به مظلوم به حساب می آید. البته این وجه ایدئولوژیکی هالاکاست بوده و در اصل  اسرائیل و هالاکاست برای غرب استعمارگر حربه هایی بیش برای توجیه جنایت های خود برای استعمار دنیا بخصوص ملت مسلمان نیست. برای سرمایه داری و صهیونیزم، اسرائیل اصلی کل کره زمین است که باید فتح شده و پرچم سرمایه داری و برتریت نژادی و طبقاتی اروپائیان (شامل یهودیان اکثرا اروپایی) بر سراسر آن سایه بیاندازد.    

خوشبختانه تاکنون برنامه های استعماری غرب در جهان خنثی مانده و سیستم جهانی قادر نبوده تا حیطه حکومتی خود را در تمام نقاط برقرار کند. مسلمانان حتی در خود غرب و در تمام دنیا حضور دارند و با استفاده از مجاری مجاز و بر اساس منطق سیستم غربی سیاست های جنایتکارانه امپراطوری جهانی سرمایه را محکوم میکنند. دوستان مقاومت در آمریکای جنوبی نیز از فراهم آوردن حمایت های مادی و معنوی به مقاومت دریغ نکرده اند. اگر این نیروهای واقعا حامی مقاومت تمام نیرو و انرژی خود را برای دفاع از فلسطین و حقوق پایمال شده ای ملت مسلمان قرار دهند مطمئنا تهدیدات اسرائیل فعلا از مرحله حرف وارد عمل نخواهد شد و دنیا دیر یا زود مجبور به انحلال رژیم صهیونیستی و برقراری حکومتی مردمی و عادلانه در فلسطین خواهد شد.

غزه صحنه اصلی بربریت مدرن بر علیه انسانیت است. مردم غزه خواسته یا نخواسته نه تنها برای آزادی خود، بلکه برای آزادی تمام مردم مظلوم، فقیر و بی پناه دنیا برعلیه صهیونیزم و سرمایه داری لیبرال جهانی (شریک جرم اصلی صهیونیزم) مبارزه میکنند. جوهر اسلامی این نهضت، نقش اسلام مبارز و امروزی را در نبر جهانی بر علیه سرمایه داری مشخص کرده است.

خیل عظیم مردم مستضعف کره زمین همه مسلمان نیستند، اما بعد از سقوط کمونیزم، تاکنون فقط اسلام انقلابی ایران به رهبری امام خمینی و بعد از ایشان آقای خامنه ای به عنوان ایده ای منسجم و مشخص رهبری این نهضت جهانی مستضعفین را به عهده داشته است.  حتی در آمار گرفته شده توسط سازمانهای غربی و منتشره در واشتگتن پست، اکثر غریب به اتفاق ایرانیان از رهبری و حمایت های معنوی و مالی ایران از مقاومت جهانی بر علیه صهیونیزم پشتیبانی میکنند. این افتخار بزرگی برای ایران و ایرانیان است که تاریخ بشری تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:13  توسط گل آرا حمزه  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

web metrics