تبليغاتX
دادابیس
inicio mail me! sindicaci;ón inicio

زنده باد انقلاب

 بیست و هشت سال پیش در چنین روزی و چنین ماهی یعنی سی ام خرداد، رئیس جمهور اول ایران ابولحسن بنی صدر و گروههای سیاسی مخالف دولت برخلاف دستور ولایت فقیه برای انجام تظاهرات غیر قانونی به خیابانهای تهران ریختند. آن زمان، رهبر ایران امام خمینی بود و بنی صدر  تازه با حکم ایشان از ریاست جمهوری خلع شده بود و شدیدا شاکی زیر پا گذاشته شدن رای مردم به خودش بود.

آنوقت، میر حسین موسوی وزیر خارجه دولت رجایی بود که به سپاه پاسداران اجازه شلیک به جمعیت تظاهر کننده داده بود. در پایان آن روز، دهها نفر کشته و مجروح شدند و از فردای آن، جنگ داخلی و تروریزم کور کشور را وارد دوران بسیار خطرناکی کرد که در آن صدها نفر از یاران و شاگردان امام، در کنار هزارن عضو و هوادار گروههای سیاسی رقیب حکومت قربانی اشتباهات سیاسی و خیانت های محرز بنی صدر و مجاهدین خلق و دیگر گروههای مخالف جمهوری اسلامی شدند.

بیست و هشت سال بعد، دقیقا در همان روز و همان ماه، رئیس جمهور مدعی رای مردم و رهبران اپوریسیون که اتفاقا نام آنها هم مجاهدین (انقلاب) است، از مردم برای تظاهرات در خیابانها دعوت به عمل آورده اند. آقای موسوی که بیست و هشت سال پیش خود سرکوب را تایید میکرد، اکنون در جای مخالف قرار دارد و در حال انجام بزرگترین اشتباه سیاسیی است که مخالفین دولت او بیست و هشت سال پیش  انجام دادند. آیا دولت کنونی هم اعمال دولت آقای موسوی را در بیست و هشت سال پیش تکرار خواهد کرد یا نه؟

آیا اقشار تحیلکرده و مرفه ایران که مانند بیست و هشت سال پیش همصدا و همراه گروههای اپوزیسیون بودند راضی به فداکردن خون خود بخاطر رقابت های سیاسی  جناحهای مختلف با انقلاب خواهند شد و در نقطه مقابل مردم عادی و پابرهنه ها قرار خواهند گرفت یا نه؟ ایا هواداران انقلاب قادر خواهند بود که با روش دیگری  وابستگان به غرب را از صحنه سیاست خارج کنند یا نه؟

کدامیک از این بازیگران صحنه سیاست درسی از تاریخ گرفته اند؟

بچه های حزب اللهی آن سی خرداد الان بین ۴۵ و ۶۰ سال سن دارند. خود آقای موسوی یکی از آنهاست. این بچه ها اگر در جنگ شهید نشده باشند، الان در نزدیکی و یا درون یکی از این دوجناح حکومتی مشغول به کار و فعالیت هستند. آنهایی مکه هنوز دهه شصت را بخاطر میاورند، چرا گذاشتند که اوضاع جامعه در طول چهار سال گذشته به اینجا برسد؟ این فرزندان انقلاب چرا حاظر نبودند که تجربه تاریخی خود را با نسل جوان و کم و بیش بی اطلاع از تاریخ انقلاب در میان بگذارند؟ چرا جوانان حزب اللهی و اصلاح طلب بدون اطلاع از تاریخ انقلاب در حال تکرار درسهای گذشته هستند؟ حالا که جز تکرار تاریخ چاره دیگری برایمان مانده، ایا یاد گرفته ایم که این دور جدید را به حالت دیگری بازی کنیم و لا اقل بمانند تمام تجربه های پست مدرنیستی، چیز تازه و جالبی به این تاریخ تکراری اضافه کنیم؟

توصیه من به دوستان حزب اللهی متانت و بزرگواری است. بجز خشونت و حذف فیزیکی راههای دیگری نیز برای دفاع از انقلاب وجود دارد. بگذارید اینقدر تظاهرات کنند و داد بزنند تا خسته شوند و به خانه هایشان بروند. توصیه من به دوستان جوان اصلاح طلب دوری از تظاهرات و فداکردن خود برای پروژه شهید سازی برای اصلاحات غربی است.

دوستان عزیز و دشمنان گرامی، نگذارید جان و عمر شما بار دیگر بازیچه دست بازندگان تاریخ باشد. انقلاب ایران هم به حق است و هم مردمی. ایستادن جلوی این موج یعنی خودکشی و انفصال اجتماعی. الان وقت توضیح و تحلیل نیست. الان وقت احساساتی بودن و قهرمان شدن نیست. الان وقت آرامش و تفکر است. بیایید با هم به سوالاتی که مطرح کردم فکر کنیم. بعد از عبور طوفان، وقت برای تحلیل و جمعبندی و حرکت دوباره موجود خواهد بود.

زنده باد انقلاب


Balatarin Donbaleh