<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دادابیس</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت های گل آرا و دوستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 14 Jul 2009 07:41:24 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انقلاب آرام نگاهی به نمایشگاه جمعیت پنهان اثر محمد جواد جهانگیر</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>محمد سالمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر اروند آبراهامیان، تاریخدان معاصر ایرانی، نظرِ جرج راد که «هیچ پدیده تاریخی به اندازه جمعیت خیابانی توسط تاریخدانان نادیده گرفته نشده»* در خاورمیانه بیشتر از جاهای دیگرمصداق دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مقاله آبراهامیان بنام جمعیت خیابانی و سیاست ایران ۱۹۵۳-۱۹۰۵** به توضیح نقش تظاهرات سیاسی در جامعه ایران پرداخته و با تشریح ساختارهای اجتماعی و طبقاتی جمعیت خیابانی در گذار ایران از جامعه سنتی به جامعه ای نیمه صنعتی، برای اولین بار زبانی علمی برای برخورد با این پدیده ارائه میدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه ما میدانیم که اهمیت روز افزون جمعیت های خیابانی در دوران انقلاب و میلیونی شدن تظاهرات در شهرهای ایران این پدیده اجتماعی را به مهمترین حربه انقلاب و رهبر آن برای انقراض سلطنت و برقراری جمهوری اسلامی تبدیل کرد. بر خلاف ادعای متخصصین خارجی در تشابه این اجتماعات به اعتراضات دوران انقلاب، تظاهرات خیابانی چند هفته اخیر در ایران در محیطی بسیار متفاوت از ایرانِ دهه پنجاهِ زمانِ انقلاب اسلامی اتفاق میافتند. خروج از گفتمان انقلابی سی ساله و نهادینه شدن جامعه مصرفی ایرانی بعد از پایان جنگ تحمیلی، موجب بوجود آمدن پدیده ای شبیه به جامعه نمایشی گی دبور*** در ایران شده است. امروزه در ایران بمانند جوامع مدرن مورد توصیف دبور، تصویر، بخصوص تصویرِ شخصی و تصویر شخص از دنیای اطراف از اهمیت بالایی برخوردار است و نه تنها فرهنگ ایرانی، بلکه نخبگان سیاسی کشور بعد از صدها سال مقاومت در برابر وسوسه های تصویر و پافشاری خود روی ادبیات و زبان به عنوان مهمترین ابزار تولید معنی، به اهمیت بالای تصویر و مرکزیت آن در دنیای امروزی پی برده اند.      &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این بیداری تصویری در بین ایرانیان بیش از هر جا در انتخابات اخیر ریاست جمهوری اخیر قابل توجه بود و کیفیتهای نمایشی مانند نقاشی روی صورت یا استفاده خلاقانه از رنگ سبز و رنگهای پرچم، در کنار زیبایی های فیزیکی و صوری برای اولین بار از سوی هردو طرف در تبلیغ کاندیدای محبوب مورد استفاده قرار گرفت. این اتکا به تصویر در کنار سطحی کردن مطالبات و تقلیل آنها به نماد در ضمن شاید به خالی شدن تنش ها کمک کرده و تا کنون از شدت خشونت مربوط به اختلافات سیاسی در جامعه کاسته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتخابات ریاست جمهوری، چاقوی دو لبه استفاده سیاسی از جمعیت از یک طرف و ارتباطات دیجیتال و اینترنت به عنوان موتور محرکه جمعیت از طرف دیگر تنها به طرفداران موسوی تعلق نداشت و طرفداران احمدی نژاد هم از تکنولوژی های لازم و فضای مجازی برای حرکت دادن به جمعیت خود استفاده کردند و اطلاعات لازمه، تصاویر و اخبار مربوط به این تجمعات نیز بمانند اخبار اطلاعات درباره موج سبز از طریق رسانه های نو ماندد فیس بوک، یوتوب، فرندفید، بلاگهای متفاوت و پیغامک های تلفنی بین هواداران دولت رد و بدل میشدند.    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که ستاد موسوی رنگ سبز را برای شناسایی طرفداران خود انتخاب کرد، طرفداران احمدی نژاد بلافاصله با پرچم ایران وارد صحنه شدند و این کسر تصویری را یک شبه جبران کردند. در یک تعویض هویت اعجاب آور،  موسوی که نزدیکترین کاندیدا به سکولارهای ایرانی محسوب میشد سراغ رنگ اسلامیِ سبز رفت تا با استفاده از آن اتهام ضد اسلامی بودن را خنثی کند. در عین حال احمدی نژاد با اطلاع از اهمیت ناسیونالیستی پرچم، این نماد را انتخاب کرد تا از اتهام بیش از اندازه مذهبی بودن تبری جوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهرات و اجتماعات خیابانی در ایران پدیده تازه ای نیست. در حقیقت بعد از بهمن ۵۷، تظاهرات طرفداران انقلاب توسط دولت انقلابی نهادینه شده و نظام جمهوری اسلامی از انجام آنها برای اثبات حقانیت دولت و به اجرا گذاشتن سیاست های دولت کمک گرفته است. با این وجود این پیشینه مهم تاریخی، رسانه های غرب در طول سی سال گذشته در اکثر موارد این تظاهرات را نادیده گرفته و به آنها پوشش خبری اعطا نکرده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاقه یک شبه اخیر رسانه های بین المللی به تظاهرات خیابانی در ایران، باعث به نمایش آمدن ترکیب اجتماعی جمعیت هوادار اصلاحات شد است. بعد از سی سال نابینایی، در چند هفته گذشته بالاخره مردم غرب موفق به دیدن قسمتی از چهره ایران شدند. اما این تنها قسمت کوچکی از تصویر بزرگ جامعه ایران است. قسمت اصلی این تصویر متاسفانه به علت وجود هاله ای از ابهام از رویت و شناسایی خارج مانده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید دوگانگی فرهنگ ایرانی در موازات خطوط فرهنگی تحصیلی و طبقاطی به هردو گروه از اجتماعات اجازه دهد که خود را کل جامعه به حساب بیاورند. اما تنها نگاهی دقیق به تصویر هر دو طرف به ما اجازه خواهد داد تا ساختار پیچیده جامعه ایرانی را بهتر بشناسیم و برای خود تصمیم بگیریم که کدام گروه اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخلاف جمعیت هوادر موسوی که بسرعت در چند ماه گذشته پدید آمده اند، تجمع طرفداران دولت در ایران سابقه تاریخی سی ساله داشته و از ساختارهای عمیق تری در جامعه برخوردار است. جمعیتی که یک زمان به نهادی از دولت تبدیل شد بود اکنون بزرگتر از همیشه و خودجوشتر وارد صحنه شده است تا اصلاحاتِ سبک خود را انجام داده، با مفاسد اقتصادی برخورد قاطع کرده و به حمایت ایران از جنبش های آزادیبخش منطقه مانند حزب الله و حماس بر علیه اسرائیل و آمریکا کمک کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقصیر کیست که ما آنها را نادیده میگیریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد جواد جهانگیر هنرمندی است از تهران که سابقه سه سال تحصیل در حوزه علمیه را داشته و در طول چند سال گذشته تحت نظر هنرمندانی مانند عباس کیا رستمی، رضا عابدینی، محسن راستانی، مهران مهاجر ، بهمن جلالی و آرسیاب دادبه به تحصیل هنر مشغول بوده است. او همچنین دوره عالی روزنامه نگاری را در مرکز مطالعات و تحقیقات گذرانده و کارهای عکاسی او در بی بی سی، رویتروز و دیگر رسانه های خبری بین المللی منتشر شده است. او همچنین امسال از یکی از دانشگاههای تهران با لیسانس حقوق فارغ التحصیل شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*جرج راد، جمعیت در تاریخ،  (نیویورک، ۱۹۶۴) صفحه ۳&lt;br /&gt;G. Rude, The Crowd in History, 1730-1848 (New York* 1964), p. 3.&lt;br /&gt; **اروند آبراهامیان، جمعیت خیابانی و سیاست ایران ۱۹۵۳-۱۹۰۵، نشریه گذشته و حال (آکسفورد، ۱۹۶۸)&lt;br /&gt;E. Abrahamian, The Crowd in Iranian Politics, 1905-1953, Past &amp; Present, No. 41 (Oxford, 1968), p. 184-210, http://dadabase.ca/crowd.pdf&lt;br /&gt;***گی دبور جامعه نمایشی، ۱۳۸۴، تهران، نشر آگه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 07:41:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در برابر کودتای رسانه ای آمریکا مقاومت کنید</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>
به اولین کودتای اینترنتی آمریکا خوش آمدید. کودتای ۲۸ مرداد هم اولین کودتای مدل خودش بود. از انتشار ویدیو های خشونت بار اغتشاشات اخیر در تهران خودداری کنید. اینکار به هیچکس جز کودتاگران هدایت شده از خارج کشور کمک نخواهد کرد. چرا فکر میکنید یوتوب تنها دو سه روز پیش برای اولین بار اجازه پخش چنین ویدیوهای خشونت باری را، انهم فقط درباره ایران، صادر کرد؟ کدام شورش شهری را سراغ دارید که به این مدل توسط مدیای غرب هدایت شده؟ &lt;p&gt;اینها دارن یه کاری میکنند توی ایران که هیچ جای دیگه نکردن. دارن یه چیز جدیدو امتحان میکنن. این پروژه یه پروژه دست چپیه از داخل اتحادیه اروپا و امریکا و اسرائیل یه شرایط تصویری و مدیایی بوجود آوردن که توسط اون دارن مردم سکولار و اصلاح طلب ایرانو هدایت میکنن هدایت احساسی هدایت فکری بزرگترین قسمتش این نبرد خارج از خیابانهاست و توی کله مردمه، توی خونه هاشون جلوی تلوزیون و بعد توی خیابون دولت بیخیال خیابان بشه یه کم و به این نبرد میدیایی بپردازه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و بیاد با این کودتای مغزی بجنگه, اینا دارن روی ما ایرانی ها یه تکنولوژی خیلی پیشرفته رو امتحان میکنن میفهمی عمق فاجعه رو؟ کودتای ۲۸ مرداد خودش یه چیز تازه بود برای زمان خودش, اولین تغییر رژیم اون مدلی. الان این یه همچه حالتی رو داره دارن با دست خودمون بدبختمون میکنن و ما باید سریعا پاتک ایدئولوژیک بزنیم اگه نه باختیم. نماز جمعه عالی بود برای ایران. اما توی خارج این کودتا مثل یه جونوره یه ویروس یه اژدهاست که برای مبارزه با اسلام ساختن این داره از اسلام استفاده میکنه فرهنگ شهادت الله اکبر دارن از اسلام بر علیه خودش به وجه پست مدرنیستی استفاد میکنن شماها پیگیر باشین تنها راه پاتک ایدئولوژیک اینه که اگه اینا از اسلام بر ضد اسلام استفاده میکنن، شما باید با تزریق یه جور رفتار غربی تقلبی بر علیه رفتار غربیشون به جنگ اینا برین. اصلا نباید سرکوب کرد اصلا نباید از خشونت فیزیکی استفاده کرد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;الان باید تلوزیون ایران هم باید همین ویدیوهارو پخش کنه و در اطراف اینها مسئله و سوال های خودشو ایجاد کنه پنل بذاره و متخصص بیاره و با مردم صحبت کنه مردم بیان بگن چی فکر میکنن. باید راحت برخورد کرد و نشون داد که اصلا از این اتفاقها خجالت زده نیست دولت که بخواد قایم کنه و اینا. حالا که همه میدونن... میدونی نباید گذاشت که این بشه یه حربه. اینها دارن از روی امام کپی ورداری میکنن بر علیه امام. مثل نوار کاست امام اینترنت شده محل تکثیر و پخش این ویدیوها. در ضمن حالا که رهبری به این خوبی صحبت میکنه، اگر رهبری موافقت کنند یه گفتگوی مفصی بذارن نه به حالت مصاحبه، بلکه خطابه برای مدیای غرب با رئیس جمهور. .... یه نفر مثل وزیر کشور یا سخنگوی دولت باید بیاد توی تلوزیون و درباره این کشته شده ها حرف بزنه. اصلا نباید به اینها این اجازه رو داد که از تکنولوژی تصویری بر علیه انقلاب استفاده کنن باید ایران مدیریت این تصاویر رو سریعا به عهده بگیره.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته باید نیروی نظامی داشت و باید از باتون و فشار آب و دیگر تجهیزات مدرن برای شورشها استفاده کرد، اما به هیچ وجه نباید از چاقو استفاده کرده و یا شلیک کرد. پلیس یه دونه شلیک میکنه دوربین های لامصب اونو هزاربار بصورت تصویر به صورت شلیک دوربینی به ما برمیگردونن. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;باید مردم را آگاه کرد. باید با استفاده از تکنیک های رسانه ای و بازگو کردن حقایق جلوی این کودتای رسانه ای را گرفت. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 17:41:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنده باد انقلاب</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>
 بیست و هشت سال پیش در چنین روزی و چنین ماهی یعنی سی ام خرداد، رئیس
جمهور اول ایران ابولحسن بنی صدر و گروههای سیاسی مخالف دولت برخلاف دستور
ولایت فقیه برای انجام تظاهرات غیر قانونی به خیابانهای تهران ریختند. آن
زمان، رهبر ایران امام خمینی بود و بنی صدر  تازه با حکم ایشان از ریاست
جمهوری خلع شده بود و شدیدا شاکی زیر پا گذاشته شدن رای مردم به خودش بود.
&lt;p&gt;آنوقت،
میر حسین موسوی وزیر خارجه دولت رجایی بود که به سپاه پاسداران اجازه
شلیک به جمعیت تظاهر کننده داده بود. در پایان آن روز، دهها نفر کشته
و مجروح شدند و از فردای آن، جنگ داخلی و تروریزم کور کشور را وارد دوران
بسیار خطرناکی کرد که در آن صدها نفر از یاران و شاگردان امام، در کنار
هزارن عضو و هوادار گروههای سیاسی رقیب حکومت قربانی اشتباهات سیاسی و
خیانت های محرز بنی صدر و مجاهدین خلق و دیگر گروههای مخالف جمهوری اسلامی شدند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بیست و هشت
سال بعد، دقیقا در همان روز و همان ماه، رئیس جمهور مدعی رای مردم و
رهبران اپوریسیون که اتفاقا نام آنها هم مجاهدین (انقلاب) است، از مردم
برای تظاهرات در خیابانها دعوت به عمل آورده اند. آقای موسوی که بیست و
هشت سال پیش خود سرکوب را تایید میکرد، اکنون در جای مخالف قرار دارد و
در حال انجام بزرگترین اشتباه سیاسیی است که مخالفین دولت او بیست و هشت
سال پیش  انجام دادند. آیا دولت کنونی هم اعمال دولت آقای موسوی را در
بیست و هشت سال پیش تکرار خواهد کرد یا نه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آیا اقشار
تحیلکرده و مرفه ایران که مانند بیست و هشت سال پیش همصدا و همراه گروههای
اپوزیسیون بودند راضی به فداکردن خون خود بخاطر رقابت های سیاسی  جناحهای
مختلف با انقلاب خواهند شد و در نقطه مقابل مردم عادی و پابرهنه ها قرار خواهند گرفت یا نه؟ ایا هواداران انقلاب قادر خواهند بود که
با روش دیگری  وابستگان به غرب را از صحنه سیاست خارج کنند یا نه؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کدامیک از این
بازیگران صحنه سیاست درسی از تاریخ گرفته اند؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;بچه های
حزب اللهی آن سی خرداد الان بین ۴۵ و ۶۰ سال سن دارند. خود آقای موسوی یکی
از آنهاست. این بچه ها اگر در جنگ شهید نشده باشند، الان در نزدیکی و یا
درون یکی از این دوجناح حکومتی مشغول به کار و فعالیت هستند. آنهایی مکه
هنوز دهه شصت را بخاطر میاورند، چرا گذاشتند که اوضاع جامعه در طول چهار
سال گذشته به اینجا برسد؟ این فرزندان انقلاب چرا حاظر نبودند که تجربه
تاریخی خود را با نسل جوان و کم و بیش بی اطلاع از تاریخ انقلاب در میان
بگذارند؟ چرا جوانان حزب اللهی و اصلاح طلب بدون اطلاع از تاریخ انقلاب در
حال تکرار درسهای گذشته هستند؟ حالا که جز تکرار تاریخ چاره دیگری برایمان
مانده، ایا یاد گرفته ایم که این دور جدید را به حالت دیگری بازی کنیم و
لا اقل بمانند تمام تجربه های پست مدرنیستی، چیز تازه و جالبی به این
تاریخ تکراری اضافه کنیم؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توصیه من به دوستان حزب اللهی
متانت و بزرگواری است. بجز خشونت و حذف فیزیکی راههای دیگری نیز برای دفاع
از انقلاب وجود دارد. بگذارید اینقدر تظاهرات کنند و داد بزنند تا خسته
شوند و به خانه هایشان بروند. توصیه من به دوستان جوان اصلاح طلب دوری از تظاهرات و فداکردن خود
برای پروژه شهید سازی برای اصلاحات غربی است. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوستان
عزیز و دشمنان گرامی، نگذارید جان و عمر شما بار دیگر بازیچه دست بازندگان
تاریخ باشد. انقلاب ایران هم به حق است و هم مردمی. ایستادن جلوی این موج
یعنی خودکشی و انفصال اجتماعی. الان وقت توضیح و تحلیل نیست. الان وقت
احساساتی بودن و قهرمان شدن نیست. الان وقت آرامش و تفکر است. بیایید با
هم به سوالاتی که مطرح کردم فکر کنیم. بعد از عبور طوفان، وقت برای تحلیل
و جمعبندی و حرکت دوباره موجود خواهد بود. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;زنده باد انقلاب&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 04:36:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ فرندفید</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>دوستان عزیز، بخصوصرفقای خوب فرفر که همه تونو دوست دارم و برای همه تون احترام شدید دارم:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من به تشویق نازلی سبیل طلا به فرندفید یا فرفر پیوستم. فکر میکردم جای مناسبی برای تفکر و گفتگو با بچه های خوب و معتقد به انقلاب باشد. متاسفانه بعد از یکی دو ماه حضور در این سرویس نه تنها به این نتیجه رسیدم که فرندفید چیزی جز تلف کردن وقت نیست، بلکه نسبت به کمبود ها نواقص جامعه ایرانی معتقد و نیروها و اشخاص انقلابی پی بردم و همچنین اعتیاد به فرندفید، در جوابگویی موثر و مفید به این کمبودها بجای تشویق من به گفتگو و تفکر، بیشتر و بیشتر به دامن زدن احساس ناتوانی و افسردگی فکری در من انجامید. بخاطر همین هم تصمیم گرفتم که عضویت خود در فرندفید را باطل کرده و به دنیای کوچک تر خودم برگردم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;هنوز از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری دهم حمایت میکنم و دوست دارم قبل از انتخابات برای شرایط امروزی ایران مطلبی روی بلاگم بگذارم. به من سر بزنید تا دو سه روز دیگر این مطلب آماده خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فعلا...&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2009 00:10:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساختار سرمایه داری، جمعبندی نظرات جاناتان نیتزان و شیمشون بیچلر قسمت دوم</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;p&gt;تئوری های رایج و کلاسیک  &lt;/p&gt;&lt;p&gt;قبل از اینکه به اصول انبوه سرمایه بپردازیم، باید مشکلات تئوری های موجود درباره سرمایه داری و ارزش را برشماریم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هر دو سیستم لیبرالیزم و کمونیزم از شش تناقض مشترک رنج میبرند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هر کدام از این شش تناقض کافی است که اعتبار این تئوری ها را برای تشریح سرمایه داری کم کند، اما هر شش تای این تناقضات با هم این تئوری مارکسیزم و لیبرالیزم را کاملا از ارزش ساقط میکند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شش تناقض  اصلی لیبرالیزم و کمونیزم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۱- دوگانگی و جدایی بین سیاست و اقتصاد یا بطور اعم سازماندهی علوم اجتماعی در سیستم های جداگانه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هر دو سیستم لیبرال و کمونیزم «ارزش» را جزعی از سیستم اقتصادی به حساب می آورند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در این بینش که از قرن نوزدهم به بعد محبوبیت پیدا کرد جامعه به سیستمهای کوچکتری تقسیم شده که هر کدام توسط علم اجتماعی مختص به خود تعریف میشوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* علم اقتصاد که توسط اقتصاد دانها اداره میشود و پس از آن سیستم های دیگر مانند جمعه شناسی، باستان شناسی، سیاست، روابط بین المللی، همچنین فرهنگ، رسانه ها و هویت های اجتماعی، هرکدام با متخصصین و کتابهای تخصصی مربوط به خود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* این سیستمها با هم رابطه دارند و به هم متصل هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در تئوری لیبرال تداخل این سیستم ها منفی بوده و اقتصاد را از بی طرفی مختص به خودش خارج میکند، به این معنی که  قیمت ها توسط استفاده نسبی اشیاء و مواد در سیستم اقتصادی مشخص میشود، اما این قیمت ها سپس توسط تاثیرات سیستم های دیگر منحرف شده و کم و زیاد میشوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در روایت مارکسیستی، تاثیرات سیستم ها مورد قبول بوده اما این تداخلات میتواند هم منفی و هم مثبت باشند. در کمونیزم قیمت ها در سیستم اقتصادی و توسط ارزش کار انجام شده تعیین میشوند اما بر خلاف تئوری های لیبرال سیستم اقتصاد که زیربنای جامعه است توسط سیستم های روبنایی مانند سیاست، قانون، ایدئولوژی مستحکم میشود. در این تئوری، ارزش بوجود آمده در سیستم زیربنایی اقتصاد بدون دیگر سیستمهای روبنایی معنی نخواهد داشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در تئوری مارکسیستی اقتصاد، تاثیرات خارجی مانند سیاست و ایدئولوژی روی تعیین قیمت اثر میگذارند و بمانند تئوری لیبرال قیمت ها را از منشا «طبیعی» خود که در مارکسیزم کار به حساب می آید دور میکنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هردوی این تئوری ها در آغاز  با پایه های محکم علمی شروع کرده اما در آخر با تصویری در هم آمیخته به پایان میرسند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* با اینکه هردو تئوری از تاثیرات سیستم های جدا از اقتصاد صحبت میکنند هیچکدام قادر نیستند که تصویر درستی از تاثیرگذاری سیستمهای دیگر در قیمت گذاری و ارزش به ما ارائه دهند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* بدتر از آن اینست که این تئوری ها به ما نمیگویند که آیا تاثیرات سیستم های دیگر روی قیمت ها ثابت اند یا متغیر. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;* روی هم رفته با اینکه کمونیزم و لیبرالیزم از حقایقی برخوردار هستند اما مشکل است بتوان حدس زد تا چه اندازه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 05:13:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساختار سرمایه داری، جمعبندی نظرات جاناتان نیتزان و شیمشون بیچلر قسمت اول</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;* پر قدرت ترین تقسیم بندی در پدیده شناسی تقسیم بندی شماره ها و اعداد است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در سرمایه داری، بنیادی ترین واحد نظم پذیری «قیمت» میباشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* سرمایه داری نظامی است برپایه مالکیت خصوصی، اما این نوع مالکیت توسط واحد اصلی ارزش گذاری یعنی «قیمت» طبقه بندی میشود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هرچیزی که قابل مالکیت است قابل قیمت گذاری است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در نتیجه در این سیستم تمام موجودیات دنیای مادی اعم از اشیأ طبیعی، کالاهای تولیدی، سازمان های اجتماعی، ایده ها، احساسات، حتی خود انسان قابل اندازه گیری و قیمت گذاری میباشند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* در سرمایه داری شمارش و قیمت گذاری با استفاده از سیستمی واحد انجام میگیرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* این سیستم قیمت گذاری بر اساس محورهای زمان و مکان واحد میباشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* با حاکم کردن این سیستم واحد قیمت گذاری، سرمایه داری میتواند قیمت اجناس و خدمات در اروپای قرن پنجم را با هند در قرن بیست و یکم مقایسه کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* مفصل بودن و یگانگی سیستم قیمت گذاری سرمایه داری را تبدیل به پر نظم ترین سیستم اجتماعی در طول تاریخ بشری کرده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* برای تئوریزه کردن نظم سرمایه داری اول باید ساختار قیمت گذاری را شناخت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* بخاطر همین دو سیستم تئوریک شناخت سرمایه داری (لیبرالیزم و کمونیزم) هر دو بر اساس تئوری های ارزش پایه گذاری شده اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* شناخت لیبرال از سرمایه داری بر اساس تئوری «ارزش استفاده» بنا شده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* شناخت کمونیستی از سرمایه بر اساس تئوری «ارزش کار» بنا شده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* هردوی این تئوری های ارزش، بخاطر نادیده گرفتن قیمت گذاری و قیمت، ناقص بوده و سرمایه داری را بطور کامل توضیح نمیدهند:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۱- دورنمای این دو تئوری کوچک بوده و تمام اجزاء سرمایه داری را شامل نمیشوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;۲- این تئوری ها با اینکه به هم شباهت دارند متضاد بوده و همدیگر را خنثی میکنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* بجای تئوری ارزشِِِ استفاده و ارزش کار، نیتزان و بیچلر سیستم جدیدی بنام «ارزش قدرت» را برای توضیح کامل تر از سرمایه داری انتخاب کرده اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* این تئوری بر اساس فرآیند انبوه سرمایه و بطور دقیق تر ما انباشته شدن سرمایه متغیر تعریف میشود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* سرمایه داری نوع سیستم تولیدی بخصوصی نیست، بلکه سیستم بخصوصی از قدرت میباشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* انبوه سرمایه متغیر (سرمایه در حال نزول و افول) ساختار اصلی این سیستم قدرت میباشد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* برای شناخت سرمایه داری باید اجزاء و فرآیند متغیر انباشتگی سرمایه را شناسایی کرد.&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;






</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 04:47:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جزوه حقیقت: هوشنگ اسدی اطلاعات درست و حتی غلط خطرناکی به سپاه علیه حزب توده ارائه کرد</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;اخیرا آقای هوشنگ اسدی در روزنامه روزآنلاین دوباره اقدام به طرح صحبتهایی کرده اند برای جهت دادن سیاسی به دستگیری توده ایها بخصوص آقایان کیانوری و احسان طبری. برای روشن کردن نقش اقای اسدی در این دستگیری ها لازم است مختصرا به کتابچه حقیقت که در سال ۱۳۷۷ بطور مخفی منتشر شد رجوع کنیم:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هوشنگ اسدی رابه عنوان عضوهيئت تحريريه نامه مردم درضربه اول دستگيرکرده بودند.درجلسه تحريريه مردم چه در زمان انتشار نامه مردم و چه بولتن تحليلی هفتگی کيانوری هفته ای يک بار شرکت و مسائل روز را تحليل می کرد، منوچهر بهزادی عضو هيئت دبيران و مسئول نامه مردم بود، درنتيجه مجموعه اطلاعات هوشنگ اسدی ازکيانوری و بهزادی بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هوشنگ اسدی يک روز پس ازدستگيری يعنی در ١٨ بهمن ۶١ نامه ای برای مسئولين زندان می نويسد وهمراه با اعلام توبه حاضرمی شود با آنها همکاری اطلاعاتی کرده وحتی می نويسد که او اصلأ هيچ گاه هوادار حزب توده نبوده است وهم چنين گفت که قبل انقلاب با ساواک شاه همکاری داشته و به خاطر فشار ساواک به حزب توده وارد شده است،او توضيح می دهد که در دهه ۵٠ ساواک اسدی را به دليلی بازداشت می کند، او مدتی با آیت الله خامنه ای هم سلول بوده است، درساواک از او تعهد می گيرند که بايد از مخالفان نظام گزارش تهيه کند، پس از آزادی،ساواک با او تماس می گيرد و او که عضوهيئت تحريريه کيهان بوده است،مجبور به همکاری می شود و حتی چند بار به او پول می دهند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;درسال ۵۶ که هاتفی با بورس مؤسسه کيهان به لندن می رود، اسدی به دليلی به اروپا می رود و با هاتفی در انگليس ارتباط پيدا می کند،هاتفی که که اسدی را به عنوان سمپات تلقی ميکرده، به او پيشنهاد همکاری با سازمان نويد راميدهد و اسدی نيز پيشنهاد هاتفی را می پذيرد.اسدی درتوبه نامه خود نوشته بود، ازآن جا که سال ۵۶ آغازحرکت های پرقدرت ضد سلطنتی درجامعه بود و برای آنکه بتواند درآينده ارتباط خود را باساواک توجيه کند،اين کار را انجام داده وگفته بود که به هاتفی پاسخ داده و هاتفی ماجرا را به کيانوری منتقل می کند. کيانوری می گويد که او با همکاری با ساواک تن در دهد و از اين تاريخ به بعد، هر گزارش را که به ساواک می داده با نظارت هاتفی تهيه می شده است.در هر صورت اسدی در توبه نامه خود تأکيد می کند که او نفوذی حزب توده درساواک نبوده، بلکه ازقبل با ساواک همکاری داشته و در جريان جنبش ضد سلطنتی در سال ۵۶ حزب را محملی کرده است که کار خود را توجيه کند. او می دانست که در نزد حکومت جمهوری اسلامی ساواکی بودن جرم کمتری از توده ای بودن دارد، بنابراين می گفت که توده ای واقعی نبود و از چاله بيرون آمده و به چاه افتاده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اسدی از همان اوايل دستگيری خود شروع به نامه نويسی ودادن اطلاعات کرده و برای اثبات توبه خود، هرچيزی که شنيده بود و يا حدس ميزد، به عنوان يک موضوع جدی مطرح می کند.بطور مثال برای اولين بار نام افضلی را اوبرای بازجوها مطرح می کند وبدين گونه توضيح می دهد که يک روز وقتی کيانوری درجلسه هيئت تحريريه حضور داشت، تلويزيون مصاحبه ای از افضلی را پخش می کند، اعضای تحريريه می گويند که بايد سخنان افضلی را درروزنامه چاپ کنند، کيانوری مخالفت کرده ومی گويد، نه به او کاری نداشته باشيد. که افضلی بايد موقعيت خاصی به سود حزب داشته باشد که کيانوری اجازه چاپ صحبت های او را نداده است تا برای او مسئله ای بوجود نيايد و در نامه خود به بازجويش می نويسد که من فکرمی کنم که افضلی عضو حزب است، يا اينکه در اعترافات خود می گويد که من می دانم که سازمان نويد علنی نشده است، زيرا هيچ يک از افرادش درسازمان علنی نيامده اند، مسئول نويد شخصی است بنام خسرو که من فکر می کنم، همان رحمان هاتفی باشد، البته نام رحمان هاتفی را به اشتباه گفته بود، زيرا خسرو نام مستعارمهدی پرتوی بوده است که اسدی او را نمی شناخته است. هوشنگ اسدی کليه اطلاعات خود در مورد شبکه علنی و نيز تحليل های خود و تصورات خود ساخته را با آب وتاب زيادی به بازجوها می دهد.اين اطلاعات دهی ازجانب اسدی در زندان قبل ازشروع بازجوئی ها، مبنائی برای آغاز عمليات شکنجه و اعتراف گيری دربازجوئی ها از دیگران می شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عمده ترين فشارهای شکنجه زمانی صورت گرفت که هوشنگ اسدی قضيه کودتا و تشکيل ستاد کودتا را به دروغ مطرح کرد که احتمالأ برای نشان دادن ميزان شديد توبه، خوش رقصی و همکاری هر چه بيشتر با بازجوها اين کار را کرده بود.اسدی از برخی از تحليل های حزب و برخی صحبتها،داستانی ازخود ساخت بدينگونه که حزب می خواست کودتا کند تاريخ آن را ۶ فروردين و بعدها در ١١ ارديبهشت ماه بيان می کند. به دروغ يک شورای کودتا و يک شورای عمليات معرفی می کند واعضای کابينه تخليلی را نيز نوشته بود.حتی سمت ها را در کابينه متناسب با موقعيت ها معرفی می کند. پس از اين داستان سرائی های هوشنگ اسدی بازجوها به ميزان شديدی از گذشته، از جمله دست بند قپانی و کابل زدن های شديد را اعمال می کند. اطلاعات سپاه چنين چيزی را باور کرده بود و تصور ميکرد که شوروی با ورود نيروها به مرز به اين کودتا کمک می کند،در زير اين فشارها کيانوری به هيچ وجه اين قضيه ستاد کودتا را تأييد نمی کند ولی ۱۲ نفری از اعضای رهبری حزب به دروغ به انجام کودتا و وجود ستاد کودتا اعتراف می کنند و حتی آنها داستانسرائی هائی را بر داستان اسدی اضافه می کنند. آنها نيز به دروغ کابينه ای معرفی می کنند. بدليل نزديکی روابط ومناسبا ت و ديدگاه افراد،اعترافات نيز نزديک به هم بود و بيشتر شک اطلاعات سپاه را برانگيخت و در نتيجه ترس آنها را دامن زد.از اين رو در اواخر فروردين ۶٢ به سپاه اعلام آماه باش می دهند و می گويند خطر کودتای توده ای وجود دارد. اين جريان تا سوم ارديبهشت ماه ۶٢ ادامه داشت تا اينکه اسدی نامه ای مینويسد و می گويد که همه اين مطالب مربوط به کودتا و ستاد کودتا را دروغ گفته و از ترس اين حرفها را زده است...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;












</description>
<pubDate>Thu, 07 May 2009 04:52:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه نمایش</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>


&lt;p&gt;نوشته فاطمه صادقی، ویراستاری و اصلاح از گل آرا حمزه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جامعه ی ما جامعه ی نمایش است. ازآن رو که همه چیز در آن به کالا به مثابه ی تصویر و برای تصویر بدل شده است. اگر هم تاکنون نشده به زودی خواهد شد. پیدایش جامعه ی نمایش را باید در پیدایش جامعه‌ی کالایی جستجو کرد. به نظر مارکس، در نظام کالایی اشیا نه آن گونه که واقعاً هستند، بلکه همواره به عنوان بازنمود چیزهای دیگر ظاهر می شوند. «ویژگی رمزگون کالاها»، به تعبیر او، ناشی از همین است. کالا آن چیزی نیست که ارزشش به خود راجع باشد. کالا جسمی است که راجع به چیز دیگری فراتر از خود است. بنابراین کالا هرگز شیعی صرف نیست، بلکه همواره در هیأت نمود ظاهر می شود. کالا چیزی را وعده می دهد. درست مثل ویترین می­ماند. وقتی جلوی ویترین می ایستیم، با اشیای صرف مواجه نیستیم، با کالا مواجه ایم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کالا چیزی نیست که بر حسب نیاز های حیاتی مصرف شود. کالا هم جلوه می کند و هم وعده می دهد. وعده ی زیبایی، افتخار، جلال، شکوه، لذت، قدرت، به رخ کشیدن، ایجاد تشخص و... وقتی چیزی در پشت ویترین نظر ما را جلب می کند، از آن رو نیست که به خودی خود خواستنی است، زیباست و غیره. کما این که وقتی آن شیء را از ویترین خارج می کنند، یعنی وقتی رمزگشایی می شود، هاله ی مرموز گِرد خود را از دست می دهد. هیچ مشتری ای نیست که با خرید چیزی از پشت ویترین (اگر ویترین ویترین باشد) سرخورده نشود، زیرا به محض خرید آن متوجه می شود که آنچه در پشت ویترین بود همانی نیست که او در دست دارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;کالا ویژگی رمز گون دارد. بر این اساس همه ی جوامع مدرنی که در آنها مناسبات مدرن تولید و مصرف و مبادله حاکم است می توانند جامعه ی کالایی باشند. مقارن با زمانی که مارکس به سرمایه داری می اندیشید و می نوشت، نمایشگاه جهانی پاریس برپا شد و پیدایش جامعه ی نمایش را با زرق و برق به جهان اعلام کرد. جامعه ی نمایش هم از قاعده ی فوق مستثنی نیست. جامعه ی نمایش جامعه ای است که در آن نه تنها تصویر به مثابه ی کالا مصرف می­شود، بلکه مصرف هر کالای دیگری نیز به تصویر راجع است. تصویر (درست خواندید، تصویر) کالای رمزگون جامعه ی نمایش است. همه چیز به آن راجع است و خود نیز در حکم کالایی است که برای مصرف آن ولع سیری ناپذیری وجود دارد. جامعه ی نمایش مرموزترین شکل جامعه ی کالایی است، زیرا در آن همه ی چیزهای مقدس نیز می توانند به کالا، به تصویر، بدل شوند: خاطره، عکس، اعتقاد، مذهب، همگی قابلیت تبدیل به تصویر را دارند. جامعه ی نمایش مثل ویترین است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در جامعه ی نمایش تصویر هم کالایی است که مصرف می شود و هم غایت مصرف است. کالاها مصرف می شوند نه برای نیاز به مصرف شان، بلکه برای ایجاد تصویر. بی گمان خود این نوشته نیز می تواند مظهر دیگری از نمایش باشد، کمااین که ناگزیر بوده ام در اینترنت منتشرش سازم که خود از مظاهر جامعه ی نمایش است. این کار اما از شایستگی این نقد کم نخواهد کرد. اگر از نمایش گریزی نباشد، نقد نمایش نیز خود به ناگزیر نمایشی دیگر خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمایش متکی بر کالا به مثابه ی تصویر است و همه ی قدرت خود را از آن می ستاند. نمایش برای تماشاگر به اجرا در می آید و هدفش مسحور کردن و میخ کردن او در انفعال است. نمایش در تمامی سطوح، در فرد، در مناسبات اجتماعی، و در سیاست، جریان دارد. تهیه ی لیست رنگارنگی از مظاهر نمایش و نمودهای جامعه ی ویترینی در تمامی سطوح کار ساده ای است: نمایشِ بی بدیل احساسات، افکار، افسردگی ها، سرخوردگی ها و «عشق های خنده دار» در وبلاگ های شخصی و سایت های رنگارنگ (تخمین زده می‌شود بالغ بر صدها هزار وبلاگ شخصی فارسی وجود دارد) یا سینماهای خانگی که هر چه بزرگ تر باشند، شأن و مرتبه ی اجتماعی والای دارنده اش را بیشتر به رخ می کشند. نمایش با اپیلاسیون رابطه ی تنگاتنگی دارد، خواه از نوع بدحجابی باشد، یا جراحی بینی برای همسریابی، دوست یابی یا فقط به‌رخ‌کشیدن زیبایی و خوش تیپی و درهرحال قالب کردن کالای صورت و بدن به مشتری برای ایجاد تصویری واژگون از واقعیت، و خواه به شکل دانشگاه و مدرک برای به نمایش در­آوردن فرهیختگی به مثابه ی کالایی تصویری (بر آن اضافه کنید موج روزافزون تقاضا برای رشته های هنری و نمایشی را). هم چنین می تواند به شکل گالری های هنری برای به نمایش درآوردن اصالت هنری در جامعه ی ویترینی، نمایشگاه های رنگ و وارنگ (از جمله نمایشگاه مطبوعات برای به نمایش درآوردن ژورنالیسم ویترینی)، نمایشگاه ها و شوهای حجاب و عفاف و بسیاری دیگر باشد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;در جامعه ی نمایش همه چیز به تصویر بدل می شود تا بهتر و بیشتر مصرف شود، حتی «سنت»، یعنی راه و رسمی که گذشتگان فقط آن را می زیستند اما بلد نبودند نمایشش بدهند، نیز خود به نمایشی دیگر تبدیل می شود. بی‌جهت نیست که تقاضا برای سنت در جامعه ی ویترینیِ ما هر دم در حال افزایش است. تقاضا برای پوشیدن لباس های سنتی رنگ و وارنگ با انواع و اقسام منجوق و پولک، رستوران های سنتی، موسیقی سنتی، تقاضا برای معماری سنتی، هویت به اصطلاح سنتی و ... نیز به همان اندازه مشمول نمایش اند و از همین رو هم به سادگی با اشکال رنگ و وارنگ اولترامدرنیته قابل­جمع. نمایش هر چه گسترده تر، ویترین ها عریض و طویل تر، مشتری ها بیشتر، مصرف رنگارنگ تر. کافی است در ریخت داخلی منازل ایرانی، تابلوها و فرش ها و مبلمان و اثاثیه و دکورها، جهیزیه ها ، مهمانی ها، عروسی‌ها، مجالس ولیمه ی مکه و کربلا و بسیاری دیگر از ترکیب ها، مناسبات و مناسبت ها دقیق شویم تا فراگیری نمایش را در تمامی سطوح تصدیق کنیم. همگان در این نمایش شریک اند و همه در عین حال نظاره گر آن. بنا نیست کسی از آن عقب بماند. نمایش ایجاب می کند که همه به بازی گرفته شوند. هر کس بنا به فراخور جیب و توانش باید به بازی کثیفی که بورژوازی به راه انداخته و از آن سود سرشار می‌برد، شریک باشد. جامعه ی نمایش جامعه ای است که در آن سرمایه داری لگام‌گسیخته با تصویر به مثابه ی کالا و به انواع مختلف حکومت می کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دروغ نمایش در سیاست هم نمودی آشکار دارد. نمایش قدرت در قالب حضور همه جایی پلیس، نمایشِ وضع مناسب اقتصادی و سیاسی با اپیلاسیون آمار و ارقام، انتخابات نمایشی، احزاب نمایشی و ....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در نمایش همه چیز به تصویر بدل می شود تا بهتر و بیشتر مصرف شود. از همین رو در جامعه ی نمایش «جامعه ی مدنی» نیز نمایشی و ویترینی است. فعالیت برای به­اصطلاح حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و صلح نمایشی است مسیری برای پیمودن نردبان ترقی طبقاتی و پیوستن به خیل نظاره گران و شرکت در نمایش دسته جمعی بورژوایی است. در کنار اینها فراموش نکنیم از یکی از «اصیل‌ترین» انواع نمایش یعنی جلسات ختم انعام و مداحی و جز اینها یاد کنیم. پیشترها قانون نانوشته بر این بود که در جلساتی از این دست، نمایش، صورتی پنهانی و خزنده داشته باشد، اما این روزها به یمن به بازار آمدن سی دی های رپ مداحی، جلسات مذهبی نیز به شوهای هیستریک بدل شده اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در جامعه ی نمایش تلویزیون بزرگ ترین ویترین است. تلویزیون تجسم نمایش در نمایش و به‌تصویرکشیدن دروغ در دروغ است. برای آنها که ولع نظاره گری شان سیری­ناپذیر است، برای آنها که از نمایش در واقعیت خسته اند و اشتهای سیری ناپذیرشان نمایش و تصویر بیشتری می طلبد، تلویزیون اهمیت و جایگاه بسیار ویژه ای دارد. مشتری های «نمایش در نمایش» از تلویزیون وی .او. اِی گرفته تا کانال های سخیف تلویزیونی خارج از کشور مشتری های پر و پا قرص سریال های تلویزیون وطنی هم هستند. مهم، مصرف تصویر است، هر کجا می خواهد باشد و در هر شکل. اگر باز هم وقت زیاد آمد، ویترین های پاساژهای شهرک غرب و هزار جای دیگر در این شهر فراوان اند. در جامعه ی نمایش مهم ترین حس، بینایی است. مابقی حس ها خود را با آن تنظیم می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مصرفِ تصویر تخیلی ترین، مرموزترین، و همگانی ترین شکل مصرف است که تنها در جامعه ی نمایش شدنی است. جامعه ی نمایش در تلویزیون به اوج خود می رسد. هیستری مصرف در جامعه ی نمایش را تنها نباید در ویترین ها جست. تلویزیون بزرگ ترین شکل مصرف هیستریک در جامعه ی نمایش است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در جامعه ی نمایش، فرهنگ نیز ، همان طور که فرانکفورتی ها می گفتند، به «صنعت فرهنگ» بدل می‌شود. کتاب نوشته می شود تا مصرف شود، فیلم ساخته می‌شود و آثار هنری خلق می شوند تا تخیل و اوهام ذهن بیمارِ مصرف کننده و خالق اثر را، که اغلب شان جنسی و هرزه گونه اند، سیراب کنند (از همین رو کافه پیانو، کتابی دست­چندم، به چاپ چهاردهم می رسد). صنعت فرهنگ به آن نوع از مصرف فرهنگی اطلاق می شود که در آن هدف، استریپ تیز از رهگذر مصرف کالاهای فرهنگی مثل سینما، هنر، کتاب و ... است، اما کاری با فرهیخته شدن ندارد. در صنعت فرهنگ، هدفِ مصرف، نمایش است و ازهمین رو مصرف فرهنگی نیز استریپ تیزی است که در آن خالق اثر و مصرف کننده هر دو در بی پردگی جسم، ذهن و روح شراکت دارند و آن را تقدیس می کنند. هدف اصلیِ مصرف فرهنگ در جامعه ی نمایش، استریپ تیز است؛ هر چه عریان تر و به نمایش در آمدنی تر، مطلوب تر. کافه پیانو به مثابه ی استریپ تیز هیستریک مصرف فرهنگی ازهمین رو این همه محبوبیت دارد. در جامعه ی نمایش، فرهنگ جای خود را به پورنوی فرهنگی می دهد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاید باید ریشه های شکل گیری جامعه ی نمایش را در ایران در سده های قبل جستجو کرد، آن گاه که ایرانیان در مواجهه با فرهنگ اروپایی غربی «کم آوردند» و خود را باختند. در این تصویر، غرب به نماد پیشرفت و تمدن بدل شد و شرق به نماد عقب ماندگی. این تصویر هم چنان به شدت بخشی از ناخودآگاه فرهنگی ما را زیر هجوم خود دارد و هر بار به اشکالی ظاهر می شود تا سیاست و اجتماع را به زیر بگیرد. روشنفکری ایرانی هرگز پا را فراتر از این تصویر نگذاشته و ریشه های پیدایش و بازتولید آن را بررسی نکرده است. یکی از پیش فرض هایی که در این تصویر همواره بی  چون و چرا پذیرفته می شود آن است که مدرنیسم و مدرنیته منشأ غربی دارند و جریان‌هایی خودجوش بودند که از دل غرب و از دل تحولات سیاسی و اجتماعی آن سربرآوردند. تیموتی میچل در کتاب پرسش مدرنیته و نیز استعمار مصر به خوبی نشان داده که خاستگاه مدرنیته ی غربی را نه در داخل غرب بلکه باید در خارج از آن جستجو کرد. لورا استولر نیز به همین ترتیب نسبت به این تصور که غرب را خاستگاه مدرنیته بینگاریم، هشدار می دهد. امکان پدیدآمدن انواع دیگری از بازنمود وجود داشت. پارتا چاترجی نشان می دهد که در هند مدرنیسم بر احساس عقب­ماندگی و فروماندگی در مقابل غرب استوار نبود. هندی ها آن قدر اعتمادبه نفس داشتند که حتی آداب تمدن را به انگلیسی ها بیاموزند. امکان «بازنمود»های دیگری به هر­رو امکان داشت، اما این پرسش کماکان بی پاسخ مانده است که چرا از میان بازنمودهای گوناگون، این بازنمود برگزیده شد و کماکان با ماست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به هر حال، ملازم با تصویر عقب ماندگیْ خواست جبران آن نیز شکل گرفت که از دو طریق ممکن بود: یا باید طریقی در پیش گرفته می شد تا «عقب ماندگی» در همه ی سطوح جبران شود و این کاری سخت و دشوار را می طلبید و از جمله مستلزم تغییر در نظام سیاسی بود، یا آن که می بایست هویت ایرانی ها به نحوی سرهم بندی می شد تا برای بیننده احساس پیشرفته بودن و مدرن بودن را تداعی کند. ایرانیان در انقلاب مشروطه درصدد برآمدند طریقه ی اول را در پیش گیرند، اما با شکست آمال مشروطه دیگر تقریباً همگان مطمئن شدند که باید به طریقه ی دوم روی آورد که آماده تر و دم دست تر است. مدرنیسم نمایش آغاز این گفتار جدید بود. روشنفکری ایرانی چند سالی پیش از ظهور رضاخان روضه خوانی و دعا برای ظهور منجی ای را آغاز کرد که از پرده بیرون بیاید و ایرانیان «عقب مانده» و «جاهل» را با حرکتی ضربتی «آدم» کند. کم‌تر کسی هم به این موضوع می اندیشید که مدرنیسم را چگونه می توان با حکومتی جمع کرد که بر محور قلدری بنا شده است. آنچه رضاخان کرد در واقع پیشتر با این مرثیه خوانی‌ها غسل تعمید داده شده بود. مشروطه و آمال آن بوسیده و به دفترچه ی خاطرات رانده شدند و تا ظهور نهضت ملی شدن نفت، کسی دیگر پروای شان را نداشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ازهمین رو می توان ظهور «دولت نمایش» را به لحاظ تاریخی با ظهور پهلوی اول مقارن دانست. ارتش و پلیس به مثابه ی مهم ترین ویژگی های مدرنیسم پهلوی به « وضعیت عادی» حیات اجتماعی و سیاسی بدل شدند و  سیاست و اجتماع را به زیر چکمه ی خود گرفته و در هم کوبید. ظهور حکومت پلیسی با جامعه ی نمایش کاملاً جور درمی آید. با زور پلیس و ارتش می شد جامعه را زورکی هم که شده مدرن و آدم کرد یا کاری کرد که آن جور که دلخواه است، به نظر بیاید. از همان زمان مدرن شدن مساوی شد با مدرن به‌نظرآمدن. اگر اشکالی هست، «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.» مدرن کردن به معنای شست و شوی چشم ها به طور جمعی بود تا آنچه اعلیحضرت می کند، نیک به نظر بیاید و برای حیات جامعه ی مفلوکی مثل ایران از نان شب واجب تر. همگان باید هم به مثابه‌ی نظاره گر و هم در نقش بازیگر، مدرن بودن آن را تصدیق می کردند و بر آن مهر تأیید می گذاشتند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;رضاخان نه تنها بنیان گذار جامعه ی نمایشی بلکه موجد ارتش و پلیس به مثابه ی اجزای جدایی ناپذیر جامعه ی نمایش هم هست. از رهگذر آنها هر چیزی می تواند جلوه گر شود و مدرن به نظر بیاید. پلیس هم خودِ نمایش است و هم پدید آورنده ی آن. پروژه ی کشف حجاب و تغییر لباس به کمک ارتش و پلیس رضاخان را باید در همین وجهِ نمایشگری جست که هدف از آن این بود که ناظر ایرانی، یعنی خودمان، و تماشاگر بین المللیْ متمدن بودن ما را تصدیق کند و رضایت بدهد که آدم شده ایم و از این طریق بر حس شوم عقب‌‌ماندگی غلبه کنیم. مهم تر از هر چیز آن بود که به خودمان بباورانیم که وقتی آموختیم چطور کلاه سر کنیم و قاشق و چنگال دست بگیریم، یعنی آدم شده ایم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جامعه ی نمایش در پهلوی دوم به اوج خود رسید. دربار هم خود تجسمی از نمایش بود و هم ماکتی از آنچه بنا بود به زور ارتش در جامعه پیاده شود: ملغمه ای از فساد، تباهی، خانم بازی و مصرف در حد اعلی. اعلیحضرت و ملکه وُدت های جامعه ی نمایش بودند، سوگلی های آن. نمایش همیشه به هنرپیشه ی نقش اول احتیاج دارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انقلاب اسلامی «نه» به جامعه ی نمایش بود از زبان ملتی که از نمایش و از هویت نمایشی خسته و دل‌زده بودند. به خیابان ها ریختند و طومار نمایش تکراری، دل به هم زن و مبتذل مدرنیسم پهلوی را در هم پیچیدند. انقلاب اسلامی در دنیای نمایش، نه ای بزرگ به نمایشی جهان سومی بود که در آن کالاهای فیلتر شده و مبتذل غربی در شکل استبداد زده ی آن باید در این سو به مصرف می رسید. جشن های دو هزار و پانصد ساله اوج این نمایش بودند. هویت قلابی ایرانی بنا داشت در این نمایش هم ساخته و هم خورانده شود. اعلیحضرت و شهبانو، وُدت های این نمایش باشکوه، هم پدید آورندگان و هدایت کنندگان شکنجه گاه ساواک و هم کارگردانان هنری آن بودند. پلیس اعظم، کارگردان هنری جامعه ی نمایش است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انقلاب اسلامی اعتراضی جهان سومی به نمایش مبتذل جهان سومی بود، اما جذابیت هایش آدم هایی چون فوکو را به این سوی دنیا کشاند تا شاهد اعتراضی باشند که به قالب اراده ی ملتی خیابان ها را تسخیر کرده و بساط نمایش رو حوضی مبتذل را به تعطیلی کشانده  بود. آنها دیگر نمی خواستند تماشاچی پورنوی دل به هم زنی باشند که با بسته بندی پرزرق و برق «تمدن بزرگ» به آنها قالب  می شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انقلاب اسلامی نه ای بزرگ به نمایش بود، اما آلتوسر درست می گوید که سازوبرگ های ایدئولوژیک دولت با امحای آن از بین نمی روند. در واقع تا سال ها و بلکه قرن ها ادامه می یابند، زیرا مناسبات ایدئولوژیک بر مبنای رابطه ای تخیلی با واقعیت شکل می گیرند. محو آن واقعیت به معنای محو مناسبات تخیلی برخاسته از آن واقعیت نیست و از همین رو نیز، به اعتقاد او، انقلاب کارگری تنها با محو دولت بورژوایی و جایگزین کردن مناسبات تولیدی ای از جنس دیگر میسر نخواهد نشد. سازوبرگ های ایدئولوژیک دولت در مدرسه و نظام آموزشی، در خانواده و در مناسبات میان افراد چنان ریشه می دواند که زدودن آنها کار ساده ای نیست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هم از این رو نسلی از نخبگان که در رژیم پهلوی بار آمده بودند و با سازوکارهای ایدئولوژیک آن خو گرفته بودند، از نو درصدد برآمدند جامعه را به وضعیت نمایشی پیشین، این بار در قالبی اسلامی، به نظاره درآرند. جنگ ایران و عراق هم فرصتی بود برای آنانی که می‌خواستند با اعتقاد به آن نه ی بزرگ به دفاع از آرمان های راستین و اصیل خود برخیزند، گیرم که در نبرد واقعی شکست بخورند، و هم فرصتی برای آنانی که خود را رفته رفته تجهیز می کردند تا خالق جامعه ی نمایشی بعد از جنگ از نوع اسلامی باشند. آن عده که به شهادت رسیدند (و شهادت در معنا با نمایش در تقابل است) از این بخت برخوردار بودند که له شدن آرمان های خود و تردید جامعه ی پس از جنگ در نه گویی بزرگ به ابتذال نمایشی رژیم سابق و به‌راه انداختن نمایشی مبتذل تر و سخیف تر اما از نوع دیگر را نظاره گر نباشند. در میان بازماندگان، عده ای برای همیشه در حسرت و رؤیا باقی ماندند و برخی از آنها هم به ناچار به نمایشی ذلت بار از نوعی دیگر تن سپردند. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;آن ناخودآگاهِ هنوز غیرتصویری و اندک اصالت نهفته در آن که با هجوم خود (در لحظه‌ی انقلاب اسلامی) قصد داشت میان خود شخص و هویت نمایشی اش فاصله ایجاد کند، باز هم مغلوب و مرعوب نمایش و هویت نمایشی ای شده است که با همدستی بورژوازی ملی فرصت طلب شکل گرفته است. از همین‌ رو، اربابان فعلی سیاست (گرداندگان اصلی جامعه ی نمایشی کنونی را با رهبری نظام و جنبش احمدی نژاد یکی نگیرید) با منتقدان بورژوای اصلاح طلب و مخالف نظام (این هواداران پر و پا قرص سرمایه داری نمایشی) چندان فرق نمی کنند. هر دو خواهان بازگرداندن نمایش به صحنه ی جامعه و سیاست و حل شدن همه ی مناسبات انسانی و کل سیاست در مناسبات مصرفی و بت واره ی نمایش اند. دعوا تنها بر سر چینش صحنه و بازیگر است. هنوز بسیارند کسانی که به خاطر دارند میان سازوکارهای سیاسی در دوره ی سازندگی، که می خواستند سیاست به اصطلاح «واقع گرا» را به جای «آرمان گرایی» بنشانند، و دوره ی فعلی، که در آن همه چیز به دغدغه ی نان و آب تبدیل شده تا اتوپیا به فراموشی سپرده شود، تفاوت چه کم است و شباهت چه بسیار.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ظهور جامعه ی نمایشی فعلی نشان داد که نمایش و هویت نمایشی به یمن سازوبرگ های ایدئولوژیک چه دیرپا می تواند بود. جامعه ی فعلی ما گویا دیگر در این که می­خواهد هویتی نمایشی، سیاستی نمایشی، مذهبی نمایشی، مناسبات اجتماعی نمایشی، فرهنگ نمایشی، و... داشته باشد، تردید ندارد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;وقتی همه ی مناسبات اجتماعی به اقتصاد بدل می شود، مذهب نیز حکم کالایی را پیدا می کند که هدف از به نمایش گذاردن آن مصرف هر چه بیشتر است. در جامعه ی نمایش مذهب نیز در شکل کالایی تصویری و برای نظاره عرضه می شود. به تعبیر بنیامین در مقاله ی «اثر هنری در عصر تکثیر مکانیکی آن»، مذهب و حجاب و هر آنچه زمانی آن را تداعی می کرد دچار «افول تجلی» می شوند. دیگر نه مذهب، اصیل است، نه اعتقاد. نمایش جایی برای اعتقاد اصیل نمی گذارد، زیرا مذهب را به کالایی برای بالا رفتن از نردبان سلسله مراتب اجتماعی یا جلوه گری فرو می کاهد. آنچه امروز در بطن سیستم ایران ظاهر شده، ادامه ی نمایش در شکلی مذلت بار است که سایر بازمانده های هویت غیرنمایشی یعنی مذهب را نیز به کالای تصویری در خدمت تصویر بدل کرده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ریشه های تظاهر به مذهبی بودن فعلی ریشه در جامعه ی نمایشی دارد و مولود آن است. ربط میان نمایش و مذهب متظاهران را هیچ کجا روشن تر از ویترین هایی نمی توان یافت که در آن مانکن های زن درحالی که چادرهای ملی پوشیده اند، به نمایش درآمده اند. وقتی مذهب به کالا بدل می شود، مانکن ها هم چادری می شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هویت ویترینی مذهبی را می توان در رواج اشکال هیستریک رفتار مذهبی هم یافت که نمونه ی جالبی از آن را در وبلاگ دختر خانمی از قم دیدم که در مدح پوشیه نوشته است:« این خاصیت را دارد که شما همه را می بینید و هیچ کس شما را نمی بیند.» او در نمایش شریک است، اما نه صرفاً در مقام نظاره گر که نظاره شونده. پوشیه و انواع و اقسام حجاب هایی که وهابیسم در پس همه ی انواع آنها کمین کرده است، چیزی نیست مگر خودنمایی. هویت ویترینی از نوع مذهبی با نقاب زدن بر صورت همان اندازه در نمایش شریک است که دخترکان سراپا بزک کرده با نمایش صورت و تن و بدن. پوشیه در واقع برای بیشتر دیده‌شدن است، نه دیده نشدن. به یمن وجود هر دوی آنهاست که جامعه ی اسلامی مان از یک سو به مقام اول در مصرف لوازم آرایش می رسد و از سوی دیگر به مقام اول در مصرف پارچه های چادری‌ای که در کره و ژاپن تولید می شوند و به بازارهای ایران سرازیر می شوند. همیشه از آخر اول  هستیم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اسلام نمایشی هویتی نمایشی از نوع جهان سومی آن است که، از قِبل وجود عربستان سعودی (دولتی استوار بر سکس و دلارهای نفتی و فساد) و هم قطارانش در سایر نقاط جهان و از جمله در ایران، می رود تا سراسر کشورهای اسلامی و مسلمانان را، از اندونزی گرفته تا مصر و از آسیا گرفته تا اروپا و آمریکا، به بازاری برای کالاهای افسون وار خود، مذهب کالایی شده بدل کند. جامعه ی نمایش از جهان سومِ مسلمان غافل نمانده است، تنها برای جلب مخاطبان مصرف­گرا و نمایشیِ آن تا حدی متفاوت و البته مبتذل تر عمل می کند. از همین رو در پاساژهای جاکارتا مانکن ها روسری پوشیده به نمایش درمی آیند و ستارگان سینما برای مقبولیت بیشتر حجاب می گذارند، چون مد است. شوهای مد حجاب در ترکیه و اروپا و تبلیغ لباس های اسلامی با حواشی آنها شامل آخرین سبک های «آرایش خلیج» برای آنهایی عرضه می شود که هم می خواهند خود را نمایش دهند، یعنی در هویت نمایشی شریک باشند، و هم «مسلمان» بمانند و البته مسلمانی هم برای آنها تکه ای روسری است که آن را محکم و البته در سبک های نمایشی مختلف دور سر می پیچند و صورت را هم به منتها  درجه ی ویترینی بزک می کنند. مانکن های محجبه به بهترین وجه همدستی میان جامعه ی نمایش، هویت مصرفی و بنیادگرایی را آشکار می کنند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما که زمانی ادعا داشتیم صادرکننده ی انقلاب و ارزش های آن هستیم، صدور خدمات جراحی صورت و فک و لاغری را فراموش نکرده ایم، نه فقط به لبنان، بلکه حتی به افغانستان. دختران نسل دوم حزب الله لبنان که از مادران خود «باهوش تر»ند و دوزاری های شان زود افتاده که باید در صف نمایش نوبت بگیرند تا عقب نمانند، در مسابقه برای جراحی زیبایی چیزی از «خواهران» مسلمان و مبارز ایرانی خود کم ندارند. به یُمن سیاست های بشردوستانه ی دولت و جامعه ی ایران در قبال افغان ها، دختران افغانستانی را نیز مانکن کردیم و به افغانستان پس فرستادیم. دیگر از جان ما چه می‌خواهند؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ستاره ی این نمایش مبتذل، یعنی اسامه بن لادن، هم پرچمدار بنیادگرایی اسلامی است و هم بورژوای حرمسرا داری که فقط با دلارهای نفتی پیوند عاشقانه دارد. به تعبیر ژیژک، «بنیادگرایی تهدیدی برای معرفت علمی سکولار نیست، بلکه تهدیدی برای باور اصیل» و اصالتِ باور داشتن است. بنیادگرایی با پیوندزدن باور به کالا و مصرف، خودِ باورداشتن را به ریشخند گرفته است. «بنیادگرایان ادعا می کنند که برای دردهای جهان چاره یافته اند، نمی دانند که خود نشانه ی بارزی از دردی اند که ادعای درمان آن را دارند... بنیادگرایان را باید به تعبیر نیچه آخرین نسل پوچ گرایان دانست.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هویت نمایشی یک مسلمان مرد از سکس، یکی از تصویری ترین و توهمی ترین کالاهای جامعه ی نمایش، جدایی‌ناپذیر است. بی جهت نیست که جوامع اسلامی بیشترین مصرف­کنندگان سکس و پورنو و انواع آن‌اند.  اسلامی رسمی از سکس و استریپ تیز جدایی ناپذیر است. این فقط مخالفان دولت اسلامی نیستند که به‌اصطلاح بدحجابی شان توسط محافل سلطنت طلب خارج از کشور رمانتیزه شده و به‌غلط به حساب مخالفت با نظام مقدس گذاشته می‌شود. دختران بدحجاب و چادری های ویترینی عین هم هستند. هر دو دست پرورده ی هویت نمایشی اند که پهلوی ها در به­وجودآوردن آن سهمی بسزا داشتند و دولت و جامعه‌ی فعلی ما هم به این نتیجه رسیده اند که باید برایش سنگ تمام بگذارند. حتی انقلاب و جنگ و دوم خرداد هم نتوانست بر آن خط بطلان بکشد. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوبی: جامعه ی نمایش از نوع خاورمیانه ای&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دشمنان قسم خورده ی دیروز در هویت نمایشی به آشتی می رسند و شبیه یکدیگر می شوند. به لحاظ جغرافیایی، دوبیْ محل این آشتی‌کنان است. تنها مخالفان خوش باش نظام و به اصطلاح آن ورِ آبی ها نیستند که دوبی را به چشم حیاط خلوت خود می نگرند. این روزها این جزیره‌ی بی هویت، ویترینی در مقیاس یک کشور، به گوهر بی بدیل و یکی یک دانه ی خاورمیانه و هویت خاورمیانه ای بدل شده است، برای همگان. هم خواننده های پاپ مبتذل ایرانی نمایش های خود را در آن جا بر پا می کنند و هم اسلام گرایان نمایشی در آن خانه می خرند و سرمایه گذاری می کنند. الحق هم کعبه ی آمال این هر دو است: سرمایه‌دار و سلطنت طلب، انقلابی و بسیجی و جبهه رفته ی دیروز، هر دو، به یکسان در آن مأوا می‌گزینند. در دوبی، مذهبِ کالایی شده، سکس و رهگذر نمایش و پول سرانجام به آشتی با یکدیگر دست می یابند. دوبی مکان بردگی و برده داری از نوع جدید هم هست. چرا که نباشد؟ تجارت آدم و آدم فروشی از همه نوع در آن همان اندازه عادی است که خرید کردن از مغازه هایی که به یمن مشتریان بُنجل خر ایرانی هر روز جیب شان پرپول تر می شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اسلام نمایشی و سرمایه داری دو سر طیف نیستند. هر دو در ساختن هویت نمایشی شریک اند و در مسابقه برای نمایش و ایجاد هویت ویترینی گوی سبقت از یکدیگر ربوده اند. به تعبیر فویرباخ، «و بی گمان زمانه ی ما ... تصویر چیزی را به خود آن چیز، نسخه ی کپی را به نسخه ی اصلی، بازنمود را به واقعیت، و نمود را به بود ترجیح می دهد...آنچه برایش مقدس است وهم است و بس، اما آنچه نامقدس است، حقیقت است. از این هم بهتر، هر چه حقیقت کاهش و توهم افزایش می یابد، مقدسات در نظرش بزرگ تر می گردد، آن چنان که اوج توهم برایش همانا اوج تقدس است....»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سیاست در جامعه ی نمایش&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بااین همه، بدیهی است که سیاست در جامعه ی نمایش هم خود به نمایشی دیگر می ماند. سیاست در جامعه ی نمایش تنها در تلویزیون جریان دارد. نسل آنهایی هم که تا چندی پیش اثری از هویت غیرنمایشی و انقلابی داشتند در حال انقراض است. آنهایی که هنوز ته مانده ای از اصالت برای شان مانده یا خفقان مرگ گرفته‌اند، زیرا که فاسدند و دست های شان آلوده است، یا چنان خود را به نمایش پیوند زده اند و با آن همدل و همراه شده‌اند و خود را به آن راه زده اند که باورکردن این که زمانی انقلابی بودند و شاید هم به خاطر آرمان های آن زندان و تبعید کشیده اند، دشوار می نماید. در این معرکه گیران، سیاست یا به معنای نظاره کردن منفعلانه ی نمایش است یا شریک شدن در بازی. سیاست و حکومت نمایشی خارج از این دوگزینه ای وجود ندارد. نمایش گزینه ی دیگری باقی نمی گذارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در دولت و جامعه ی نمایش همه چیز به اقتصاد فرو کاسته می شود. سیاست بدل می شود به دغدغه  برای آب و نان و مسأله ی سیاسی هم عبارت می شود از تصمیم گیری در مورد انتخاب هنر پیشه ای که آن دغدغه ی اصلی را حل کند و صرفاً ما را از شرِّ یک وضعیت نامطلوب برهاند و به وضعیتی شاید اندکی بهتر سوق برساند. در جامعه ی نمایش، ویترین ها همگی متعلق به محافظه کاری سیاسی و نولیبرالیسم اقتصادی است که دست در دست هم خواهان ابدی شدن نمایش اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در جامعه ی نمایش تنها هجوم دیگر باره ی ناخودآگاهِ غیر نمایشی قادر خواهد بود لحظه ای دیگر را خلق کند و بساط نمایش گران و هنرپیشه ها و جامعه‌ی نمایشی را به تعطیلی بکشاند. آیا هنوز اثری از آن مانده است؟ به نظر می رسد این ناخودآگاه در زمانه ی ما در سکون به سر می برد. باید منتظر ماند، شاید بیدار شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;





</description>
<pubDate>Fri, 10 Apr 2009 09:22:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه ای به رییس قوه قضاییه درباره حسین درخشان</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); font-size: 13px; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 0); font-size: 12px; &quot;&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: right; margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;center&quot; style=&quot;text-align: right; margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;« &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: black; font-family: Tahoma; &quot;&gt;یا ایّها الذین آمَنُواْ کُونُواْ قوّامین لِلّه شُهَداء بالقسط ولا یجرمنّکُم شنآنُ قوم على أَلاّ تَعدِلُوا اِعْدِلُوا هوَ أَقربُ لِلتَّقوى واتّقوا اللّه انَّ اللّهَ خَبیرٌ بما تعملُون&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt;» (&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;مائده /8&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); font-family: &apos;Times New Roman&apos;; font-size: 15px; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;ریاست محترم قوه قضاییه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;با سلام و احترام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;همانگونه که مستحضر هستید «حسین درخشان» یکی از وبلاگ نویسان ایرانی از حدود چهار ماه قبل در بازداشت به سر می برد. امضا کنندگان این نامه به عنوان جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و معتقد به آرمانهای انقلاب اسلامی قصد دفاع از همه مواضع و رفتارها و اقدامات نامبرده در گذشته را ندارند. لیکن تاسی به «شهداء بالقسط» ایجاب می کند که گواهی دهیم «درخشان» در سالهای اخیر نه تنها به خطاهای خود معترف بوده و از برخی نوشته ها و اقدامات گذشته ابراز ندامت کرده بود، بلکه در فضای وبلاگستان و در رسانه های خارجی به عنوان یکی از مدافعان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلام شهرت یافته بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;طبیعی بود که برخی نسبت به ریشه های تغییر مواضع او تردیدهایی داشته باشند و ملاحظاتی را پیرامون او مد نظر قرار دهند. اما آنچه روشن است اینکه «درخشان» بواسطه مواضع اخیرش و همچنین اطلاع رسانی پیرامون روابط و عمکرد برخی عناصر سیاسی و رسانه ای فعال در خارج از کشور، به شدت مغضوب مخالفان نظام و انقلاب واقع شده بود. این افراد و گروهها علاوه بر ساماندهی حملات سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه او، کار را به اقامه دعوای حقوقی در دادگاهها نیز کشاندند. به جهت همین خصومتها بود که خبر بازداشت او بیش از همه موجب خشنودی اپوزیسیون گردید. رسانه های خبری فارسی زبان در خارج کشور بر خلاف رویه معمول خود نه تنها جنجالی درپی بازداشت او  برپا نکردند بلکه تا مدتها حتی از پخش کوچکترین خبری درباره او خودداری می کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;امضا کنندگان این نامه اطلاعی از محتوای پرونده «حسین درخشان» ندارند اما به نظر می رسد  بازداشت طولانی مدت او با اتهامی که رسما در مورد او مطرح شده است چندان تناسبی نداشته باشد. خصوصا با توجه به اینکه درخشان با مواضع و فعالیتهای اخیرش آشکارا قدم در راه جبران گذشته برداشته بود. بی تردید اگر او در ایام حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه در بازداشت نبود، از قلم و وبلاگ خود جهت افشای هرچه بیشتر آن جنایات و دفاع از مردم مظلوم غزه استفاده می کرد. به این می اندیشیم که اگر «درخشان» صادقانه در نظرات و عملکرد گذشته اش تجدیدنظر کرده باشد، چنین برخوردی چه پیامی برای او و امثال او خواهد داشت؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;ما وبلاگ نویسان مسلمان علی رغم تفاوت اعتقادات، دیدگاهها و سلایقمان با «حسین درخشان»، آشنایی با وبلاگ نویسی را بی واسطه و یا با واسطه وامدار فعالیتهای آموزشی پیشگام او در عرصه وبلاگ نویسی در ایران هستیم. به حرمت دانستن و آموختن، از حضرتعالی تقاضا داریم با توجه به شرایط خاص این فرد و خانواده متدین و صبور او، دستور فرمایید در رسیدگی به پرونده او رأفت و رحمت اسلامی لحاظ گردیده و بازداشت او خاتمه یابد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;پیشاپیش از عنایت و التفات حضرتعالی سپاسگزاریم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; lang=&quot;EN-GB&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;با آرزوی توفیق &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;شهاب اسفندیاری (&lt;a href=&quot;http://shbesf.persianblog.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;نقد فرهنگ&lt;/a&gt;)  &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;امیر رضا باقرپور شیرازی (&lt;a href=&quot;http://www.bagherpourshirazi.com/&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;وب نوشت ها&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;احمدرضا بلیغ (&lt;a href=&quot;http://glassenheit.blogfa.com/&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;انگار&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;امید حسینی (&lt;a href=&quot;http://ahestan.wordpress.com/&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;آهستان&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;گل آرا حمزه (&lt;a href=&quot;http://dadabase.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;دادابیس&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;هاتف خالدی (&lt;a href=&quot;http://kharchangzade.net/&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;خرچنگ زاده&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;سید کمال الدین دعایی (&lt;a href=&quot;http://glasswindow.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;شق القلم&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;صالح زمانی (&lt;a href=&quot;http://goftanihaa.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;گذر لوطی صالح&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;سجاد صفار هرندی (&lt;a href=&quot;http://www.sajjadsaffar.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;خصوصی نیست&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;محمد علی طائبی (&lt;a href=&quot;http://pat.riot.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;میهن پرست&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;هستی عالی (&lt;a href=&quot;http://www.slider.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;گوش قرمز&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;حمیدرضا علاقه‌بند (&lt;a href=&quot;http://www.gerdbad.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;گردباد&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;سید علی علوی (&lt;a href=&quot;http://nasl3vomi.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;نسل سومی&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;سید علی کاشفی خوانساری (&lt;a href=&quot;http://kashefi.net/&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;کاشفی دات نت&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;مسعود لواسانی (&lt;a href=&quot;http://ketabkhar.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;جعبه خاطرات&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;color: black; &quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small; font-family: &apos;Times New Roman&apos;; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;داوود مرادیان (&lt;a href=&quot;http://www.d-moradian.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;هیس&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin-top: 0in; margin-right: 0in; margin-bottom: 0pt; margin-left: 0in; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; &quot;&gt;سید مرتضی هاشمی مدنی (&lt;a href=&quot;http://www.hashemimadani.net/&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;font-family: Tahoma; font-size: 12px; text-decoration: none; color: rgb(49, 106, 197); &quot;&gt;کلمه&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 07 Mar 2009 17:37:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعطیلی بالاترین رو به جامعه ایرانی تبریک میگویم</title>
<link>http://dadabase.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>بدون اطلاع از بانیان این اشغال و داشتن هیچگونه نقش در این عمل جالب، تعطیلی فعلی این سایت بی پرنسیب، ضد ملی، ضد مذهبی و طرفدار سیاست های کثیف آمریکا و اسراییل را به همه آزادیخواهان ایران و جهان و تمام کسانی که بالاترین به وجهی به آنها توهین و حمله کرده تبریک میگویم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم ابراهیم نبوی بخاطر این اشغال سکته کند و لب و لوچه کثیف و پر نفرت او تا آخر عمرش از گوشه صورت کثیف این نوکر با جیره و ماوجب اسراییل و آمریکا آویزان بماند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بگذار تا گوزنامه روز ماتحتتش از این اشغال رادیکال بسوزد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هاهاها دیگ مذاب چه ماهه!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 07 Feb 2009 03:18:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dadabase&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>dadabase</dc:creator>
<guid>http://dadabase.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
